باب ق .
قاب قمارخانه . مردى آشنا بهمهء كارهاى زشت . نظير : همه فن حريف .
قابل تغيير نبود آنچه تعيين كردهاند * ( ساقيا مى ده كه با حكم ازل تدبير نيست . . . )
حافظ . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود .
قاتل الحريص حرصه . على عليه السلام .
قاتل ضحاك كيست جز پسر آبتين ؟ * ( خاصهء سيمرغ كيست جز پدر روستم . . . )
خاقانى .
قاچ زين را بگير نيفتى اسب دوانى پيشكشت .
قارون گرفتمت كه شدى در توانگرى * سگ نير با قلادهء زرين همان سگ است .
سعدى .
قارون هلاك شد كه چهل خانه گنج داشت * نوشيروان نمرد كه نام نكو گذاشت .
سعدى .
رجوع به : اگر جاودانه نمانى بجاى . . . ، شود .
قاشق بدم نگاه مىكند . از جامع التمثيل . و مراد آن بر نگارنده مجهول است .
قاشق ساختن كارى ندارد يك مشت ميزنى گود ( يا پهن ) مىشود دمش را ميكشى دراز مىشود . رجوع به : آهنگرى كارى . . . ، شود .
قاشق نان خود بهمرساند . حرفت هرچند ناچيز باشد صاحب حرفه را مرفه دارد .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
قاضى از پس اقرار نشنود انكار . * ( دگر مگوى كه من ترك عشق خواهم كرد
كه . . . )
سعدى .
نظير : اقرار العقلاء على انفسهم جايز .
قاضى به دو گواه راضى است . قاضى جز صحت صورت دعوى را مطالبت نكند . نظير :
قانون كور است .
قاضى چست مدعى سست . جامع التمثيل . نظير : كاسهء از آش گرمتر .
قاضى كه بر شوت بخورد پنج خيار * ثابت كند از بهر تو صد خربزه زار .
سعدى .
قاطر پيشآهنگ آخرش توبرهكش مىشود . نظير :
چونكه گله بازگردد از ورود * پس فتد آن بز كه پيشآهنگ بود .
مولوى .
رشد زيادى مايهء جوانمرگى است .