تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1108

مساهمون:

ص١١٠٨
عقل و دين مامور گردد چون هوا آمر شود * ( عقل و دين آمرت گشت و گشت مأمورت هوا . . . )
منوچهرى .
عقل و همت را نميدانم كدامين بهتر است * اينقدر دانم كه همت هرچه كرد از پيش برد .
رجوع به : همت بلند دار . . . ، شود .
عقل و هنر و عزمست در ملك مهين ميزان . * ( نيك و بد هركارى سنجيده بميزانيست . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
عقلها را عقلها يارى دهد * ( مشورت ادراك و هشيارى دهد . . . )
مولوى . رجوع به : امرهم شورى بينهم ، شود . عقل هرچيز به از آدميزاد است . بمزاع ، شما يا او نيك دريافتيد ( يا ) خوب راى داديد . عقيده آزاد است . اين مثلى كهن و باستانى است كه نزد عوام و خواص ايرانى متداول است و از آن اصل آزادى انديشه و دين را اراده مىكنند . علاج فاسد بافسد محال است . علاج كژدم‌زده كشتهء كژدم بود . مصحف شعر منوچهرى است :
راحت كژدم‌زده كشتهء كژدم بود * مىزده را هم بمى دارو و مرهم بود .
گوئى شاعر تلقيح و معالجهء به مثل را در اين شعر ملهم شده . نظير :
گرچه كژدم به نيش بگزايد * داروئى را هم او به كار آيد .
سنائى . و رجوع به : راحت كژدم‌زده . . . ، شود .
علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد * ( . . . دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست . )
سعدى نظير :
سرچشمه شايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل .
سعدى .
اى سليم آب ز سرچشمه ببند * كه چو پر شد نتوان بستن جوى .
سعدى .
بكش آتش خرد پيش از گزند * كه گيتى بسوزد چو گردد بلند .
فردوسى . خذ الامر بقوائله . الحذر قبل ارسال السهم . پشيمانى در دام چه سود . اقتلو الموذى قبل ان يوذى . قبل الرماء تملاء الكنائن . التدبير قبل الوقوع فى البير .
دور كن زنبور را ناخورده نيش .
سعدى ؟
دارو پس مرگ كى كند سود .
نظامى . دارو در تن درستى خوريد . منسوب به انوشيروان . خذ الامر بقوائله . ان اردت المحاجزه فقبل المناجزة . قدم الخروج قبل الولوج .
بهرجائى كه خواهى درشدن را * نگه كن راه بيرون آمدن را .
ناصر خسرو .
سر گرگ بايد هم اول بريد * نه چون گوسفندان مردم دريد .
سعدى .