شاهى كه به حكم دوش كرمان مىخورد * امروز همى خورند كرمان او را
كمال اسمعيل .
طمع مىبرد از رخ مرد آب * سيهروى شد تا گرفت آفتاب .
رجوع به :
طمع آرد بمردان . . . ، شود .
طمع و آز را مريد مباش * بايزيدى كن و يزيد مباش .
رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .
طناب گدائى كسى را بريدن . چيزيرا كه به او بايد داد يكبارگى دادن . تمثل :
گدائيم ز تو يك ديدن و تو رخ ننمائى * بيا ز خيمه به بيرون ببر طناب گدائى .
كاتبى .
طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب الناس ، حديث .
طورى بخور كه هميشه بخورى . نظير : كم بخور هميشه بخور .
طورى برو كه بابام رفت .
طوطى ز زبان خويش دربند افتاد . رجوع به : اگر طوطى زبان مىبست . . . ، شود .
طوطى ( يا ) طوطيش ياد هندوستان كرده . تمثل :
دلم باز طوطى نهاد آمده است * كه هندوستانش به ياد آمده است .
نظامى .
نظير : فيل خواب هندوستان ديده . فيل ياد هندوستان كرده . ذكر الفيل بلاده .
طوطىوار يا طوطىوارى . گفتارى بىتعقل .
هرچند سخن گويد طوطى نشناسد * آن را كه هميگويد هرگز سروسامان
اى خوانده به صد حيلت و تقليد قرانرا * مانندهء مرغى كه بياموزد دستان
همچون سخن مرغست اين خواندن توراست * بىحاصل و بىمعنى بىحجت و برهان
از خواندن چيزى كه بخوانى و ندانى * هرگز نشود حاصل چيزيت جز افغان .
ناصر خسرو
طوفان برنخواهد آمد . تمثل :
گويمش حال من از عشقت بپرس * كز منت باور نخواهد آمدن
گويدم جانى كم انگار انورى * بىتو طوفان برنخواهد آمدن .
انورى .
نظير : قيامت كه نخواهد شد . آسمان به زمين نمىآيد . كلاغها سياه ميپوشند ؟ . سور هيچكس ماتم نشود
طوفان ز تنور پيرهزن خاست . * ( اين عالم پير طفل ديدار -
چون پيرهزنى ترا پرستار * خاقانى را به نيم فرمان
از پنجهء اين عجوزه برهان * كاين غرقه گهست آفت اينجاست )
خاقانى .
طوق بر گردن . منقاد . مطيع . مثال :
اگر از خدمتت دورم بجان شرمندگى دارم * چو قمرى طوق بر گردن نشان بندگى دارم .
طوق و داغ ترا نماز برند * فلك از گردن و جهان ز سرين .
انورى .