باب ط .
طاس اگر راست نشيند همه كس نراد است . نظير :
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد .
حافظ .
طاس گم شده است . هياهو و غوغائى سخت بسيار است . نظير : حمام زنانه شده است .
طاعت آن نيست كه بر خاك نهى پيشانى * صدق پيش آر كه اخلاص به پيشانى نيست .
سعدى .
طاعة النساء ندامة . نظير : شاوروهن و خالفوهن . ما امر العذراء فى نوى القوم .
طاعت بيعلم نه طاعت بود * طاعت بيعلم چو باد صباست .
ناصر خسرو .
طاعت كند سرشك ندامت گناه را * باران سپيد مىكند ابر سياه را .
رجوع به :
گريه بر هر درد بىدرمان . . . ، شود .
طاعتى را كه بىريا بنياد * ننهى جمله باد باشد باد
( . . . تا سر مويت از ريا باقيست * هرچه گوئى تو محض زراقى است
چو بطاعت نگه كنى گنهست * عاشق خويشتن چه مرد ره است
نيست اخلاص جز خدا ديدن * كردن كار و كار ناديدن
طاعت خود ز چشم خلق بپوش * زان مكن ياد و در فزونى كوش
هر نمازى و طاعتى كه تراست * گندنائى نيرزد ار برياست
كردهء خويش را منه سنگى * و اندرو از ريا منه رنگى . )
اوحدى .
رجوع به : اى خواجه ريا ضد پارسائيست . . . ، شود .
طاقت ديدن ندارد روى پنهان مىكند . جامع التمثيل .
طاقت مهمان نداشت خانه بمهمان گذاشت .
طاق و جفت باختن . غير از بازى معروف كودكان ، بمعنى ملاعبه با خويش نيز باشد . تمثل :
طاق بايد شد از چنين جفتى * كه همى خيز داند و خفتى
بر جدائيش چند روز بساز * چند شب نيز طاق و جفت بباز .
اوحدى .
طالب العلم بين الجهال كالحى بين الاموات . پژوهندهء دانشى ميان نادانان چون زندهايست ميان مردگان . حديث .