طبل پنهان چه زنم طشت من از بام افتاد . تمثل :
اى حجت خراسان بانگت رسيده هرجا * گوئى كز آسمان بر سنگ اوفتاده طشتى .
ناصر خسرو .
طبل پنهان زدن . رجوع به : طبل زير گليم زدن . . . ، شود .
طبل تهى ، ( يا ) طبل تهيست . نظير : آواز دهل است از ميان تهى بانك مىكند خشخاش .
طبلخوار . پرخوار . شكمخواره . مفتخوار .
صوفيان طبلخوار لقمه جو * سگدلان همچو گربه روى شو .
مولوى .
كاندرين زندان بماند او مستمر * ياوه تاز و طبلخوار است و مضر .
مولوى .
معده طبلىخوار همچون طبل كرد * قسم هفده آدمى را او بخورد .
مولوى .
چون بانبازيست دنيا برقرار * هر كسى كارى گزيند ز افتقار
طبلخوارى در ميانه شرط نيست * راه سنت راه مكسب كرد نيست .
مولوى .
رايتان اين بود و فرهنگ و نجوم * طبل خوارانيد و مكاريد و شوم .
مولوى .
طبل و رايت هست ملك شهريار * سگ كسى كه خواند او را طبلخوار .
مولوى .
لاف كيشى كاسه ليسى طبلخوار * بانگ طبلش رفته اطراف ديار .
مولوى .
جيفة الليل است و بطال النهار * هر كه او شد غرهء اين طبلخوار .
مولوى .
طبل زير گليم زدن ، ( يا ) كوفتن . تمثل :
خسروا شاها ميرا ملكا دادگرا * پس از اين طبل چرا بايد زد زير گليم .
بو حنيفهء اسكافى .
نهبينى كه از ما غمى شد ز بيم * همى طبل كوبد به زير گليم .
فردوسى .
و گرت بست به بند قوى اين ديو بزرگ * خامش و طبل مزن بيهده در زير گليم .
ناصر خسرو .
صيت صداش مشرق و مغرب فروگرفت * دست نبوت تو چو زد طبل در گليم .
كمال اسمعيل .
دل چو كانون و ديده چون آتش * كار نامستقيم و حال سقيم
چه كنى حال خويش را پنهان * چه زنى طبل خيره زير گليم .
ابو العلاء .
من نخواهم زد دگر از خوف و بيم * اين چنين طبل هوا زير گليم .
مولوى .
رعد و ابر است طبل زير گليم * چون بغريد موكب ظفرش .
شهاب الدين غزنوى .
آواز دهل نهان نماند * در زير گليم و عشق پنهان .
سعدى .
تا بكى در كار او طبلى زنم زير گليم * ايها العشاق از آن نامهربان بس شده مرا .
ابن يمين .
دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم * خوشا دمى كه بميخانه بر كنم علمى .
حافظ .
سلطان مسعود رضى اللّه عنه خلوت كرد با وزير و آن خلوت تا نماز پيشين بكشيد و گروهى از بيم خشك ميشدند و طبلى بود كه در زير گليم ميزدند و آواز از پس آن برآمد و منكر برآمد .
ابو الفضل بيهقى .