تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1057

مساهمون:

ص١٠٥٧
صد ملك دل به نيم نظر ميتوان خريد * خوبان در اين معامله تقصير ميكنند .
حافظ نظير :
كشت ما را ميتواند قطره‌اى سيراب كرد * اينقدر استادگى اى ابر دريادل چرا .
صائب .
رنج ما را كه توان برد بيك گوشهء چشم * شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى .
صد من پر قو يكمشت نيست . از شاهد صادق . نظير : صد گنجشك با زاق و زيقش يكمن است . صد من گوشت شكار بيك ناز تازى نميارزد . نظير : بهشت بسرزنشش نميارزد . صد موش را يك گربه بسنده است .
صد و اند ساله يكى مرد غرچه * چرا شصت و سه زيست آن مرد تازى .
رجوع به : جهانا سراسر فسوسى و بازى . . . ، شود . صدور الاحرار قبور الاسرار . سينهء آزاد مردان گور رازها باشد . على عليه السلام .
صد هزاران پوست ز ابدان بهايم دركشند * تا يكى زانها كند گردون درفش كاويان .
خاقانى .
صد هزاران خيط يك تو را نباشد قوتى * چون بهم برتافتى اسفنديارش نكسلد .
سعدى . نظير : رشته باريك شد چو يك تو شد . رجوع به : آرى باتفاق جهان . . . ، شود .
صد هزاران طفل سر ببريده شد * تا كليم الله موسى ديده شد .
عطار .
صد هزاران كيميا حق آفريد * كيميائى همچو صبر آدم نديد .
مولوى .
صد يار بود بنان شكى نيست * چون كار بود بجان يكى نيست ( يارى كه بجان نيازمائى * در كار خودش مده روائى . . . )
امير خسرو . رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود .
صراف سخن باش و سخن بيش مگو * چيزى كه نپرسند تو از پيش مگو .
سعدى . رجوع به : اگر طوطى . . . و رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود . صرفيين چنين كردند ما نيز چنين كرديم . اين كار شما يا او تقليدى محض بود .
صعب باشد پس هر آسانى * نشنيدى كه خار با خرما است .
مسعود سعد . رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود .
صعب‌تر از درد زخم انديشهء بىمرهمى است * ( زخم هجرت هست و وصلت نيست اين درويش را . . . )
كاتبى .
صعب تغابنى بود حور حرير سينه را * لاف‌زنى خارپشت از صفت سمن برى .
خاقانى .