تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1030

مساهمون:

ص١٠٣٠
بدام آيدش ناسگاليده ميش * پلنگ از پس پشت و صياد پيش . . . )
فردوسى . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
شگفت است با قادرى پارسائى * ( ترا ديده‌ام قادر پارسا وش . . . )
فرخى .
شگفت باشد نام نكو ز مرد جوان * ( هم از جوانى معروف شد بنام نكو . . . )
فرخى .
در جوانى بزرگ نامى يافت * وين عجايب بود ز مرد جوان .
فرخى .
بجوانى و نكونامى ( ؟ ) معروف شده است * بجوانمردى كان نادره باشد ز جوان
فرخى .
شگفت نيست بجان رغبت وز مرگ حذر * كه مرگ ناخوش و تلخ است و جان خوش و شيرين .
معزى .
شگفتيست هنجار گيتى همه * ( . . . كه بر گرگ تازد بره از رمه . )
مرحوم اديب . شلم شوربا . مخفف شلغم شوربا . بىنظم و ترتيب . مثال :
در دانشكدهء من وا شد * ادبيات شلم شوربا شد .
ايرج ميرزا . شلوار ندارد بند شلوارش را مىبندد . تمثل :
شهنشه گفت زردا چند گوئى * برين راه ار ندانى چند پوئى چه سود آن بند سخت و استوارى * چو تو با آن نكردى هوشيارى . . . چه سود اين بند سخت دلپسندت * كه بىشلوار بد شلوار بندت چه بندى بند شلوارت بكوشش * كه بىشلوار زو نايدت پوشش .
ويس و رامين . شما اسم بگذاريد تا ما آواز كنيم . شما به خوبى خودتان نگاه كند . اگر او خطائى كرده ببزرگوارى خويش از وى درگذريد . شماتت دشمن به از سرزنش دوست . شما يك روزن نشان بدهيد تا ما دروازه كنيم . شمار خانه با بازار راست نيايد . تمثل :
دشمنش انديشه تنها كرد و بر گردن فتاد * اوفتد بر گردن او كانديشهء تنها كند هركه او دارد شمار خانه با بازار راست * چون ببازار اندر آيد خويشتن رسوا كند .
منوچهرى . حسابى كه بده انگشت تدبير برهم گرفته بودم بيك ايماء تقدير برهم زده شد و شمار خانه بر آن جمله كه عقد كرده بودم ببازار راست نيامد . زيدرى ؟
شما صد هزاريد و او يكتن است * ( بهو گفت نزدوزخ اهريمن است . . . )
اسدى . شما صد هزاريد و من يك تنم .
شمال از جانب بغداد خيزد * گناه مردم شط العرب چيست .