تنقل فلذات العلى فى التنقل * و رد كل صاف لا تقف عند منهل
و فى الارض احباب و فيها منازل * فلا تبك من ذكرى حبيب و منزل
و لا تتبع قول امرؤ القيس انه * مضلل من ذا يهتدى بمضلل .
صفى الدين حلى .
السفر وسيلة الظفر .
بشر حافى گفتى : اى قرايان سفر كنيد تا پاك شويد كه آب كه يك جاى ماند بگردد . كيمياى سعادت .
تا بدكان و خانه در گروى * هرگز اى خام آدمى نشوى
برو اندر جهان تفرج كن * پيش از آن روز كز جهان به روى
سعدى .
يك نيز هزار در سفر شد * كز خانه سه گام پيشتر شد
بيدق چو گذاشت هفت خانه * فرزينى يافت جاودانه
قرآن ز سفر جهان گرفتست * ماه از سفر آسمان گرفتست
قطره ز سفر شود بگوهر * گوهر نسفر شود بهاور
خاقانى .
سفر آزموده كند مرد را * هم از دل براند غم و درد را
ز گيتى بد و نيك بنمايدش * وزان گنج دانش بيفزايدش
جوانى پذيرد دل پير از اوى * ز نو گيرد افسرده گل رنگ و بوى
نباشد چو از مرگمان بازگشت * همه روى گيتى ببايد نوشت
مر او را سيه روز بايد شمرد * كه يك جا بزاد و بماند و بمرد .
نصر اللّه فلسفى .
سافروا تغنموا . حديث . جهان ديدن به از جهان خوردن است .
بره چون روى هيچ تنها مپوى * نخستين يكى نيك همره بجوى
كجا رفت خواهى ببر بردنى * بپرهيز و مستان ز كس خوردنى
چو تنها بوى رنج برده بسى * مده اسب تا برنشيند كسى
مشو در ره تنك هرگز سوار * ز دزدان بپرهيز در رهگذار
مكن تيره شب آتش تابناك * وگر چاره نبود فكن در مغاك
بهر سو مشو تا ندانى درست * هر آبى مخور نازموده نخست « 1 »
همى تا بود دشت و آباد جاى * بويرانى اندر مكن هيچ راى
بكارى چو در ره درآئى ز زين * نخست از پس و پيش هر سو بهبين
بهنجار ره چون درافتى ز راه * همى كن بره داغ هر پى نگاه
هامش
( 1 ) رجوع بصفحه 444 از سطر 25 به بعد شود .