تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 906

مساهمون:

ص٩٠٦
رجوع به : اى زر تو خدا نه‌اى . . . ، شود .
زرنگ خويش نباشد نصيب حنى را * ( اگر مرا ز هنر نيست راحتى نه عجب . . . )
ظهير . رجوع به : چراغ بپاى خود . . . ، شود .
ز روبه رمد شير ناديده جنگ * سگ كار ديده به درد پلنگ .
فردوسى . توارد :
ز روبه رمد شير ناديده جنگ * سگ جنگ‌ديده به درد پلنگ .
سعدى . نظير :
چنين داد پاسخ بمادر كه شير * نگردد مگر بازمايش دلير .
فردوسى . اجرء الناس على الاسد اكثرهم له روبة . اول الغزو اخرق .
ز روز گذر كردن انديشه كن * پرستيدن دادگر پيشه كن .
فردوسى .
ز روزى مدان دور تر كان گذشت * كه هرگز نخواهد بدش بازگشت .
اسدى . ز رو فرج استر ! گويا در قديم اين عضو استر را قفل زرين مىزده‌اند و شعرا چون تعبيرى مثلى مكرر بدان تمثل كرده‌اند .
خواجگان دولت از محصول مال خشك ريش * طوق اسب و حلقهء معلوم استر كرده‌اند .
سنائى .
زر اگر جائى بغايت در خور است * هم براى قفل فرج استر است .
عطار .
ادبار بهر كسى كه درتاخت * ز اقبال بخاكش اندر انداخت با قفل زر است فرج استر * با مهرهء لعل گردن خر .
خاقانى .
زره‌پوش خفتند : جگ‌آوران * ( . . . كه بستر بود خوابگاه زنان . )
سعدى .
زر هرچه كه بيشتر بلا بيش * ( ايمن بود از شكنجه درويش . . . گشتى چو بسرورى كلهدار شو * ساختهء خدنگ خونخوار . )
امير خسرو دهلوى .
ز ريسمان متنفر بود گزيدهء مار . * ( من آزموده‌ام اين رنج و ديده اين سختى . . . )
سعدى . نظير : مار گزيده از ريسمان اليجه ، از ريسمان دورنگ ، يا از ريسمان سياه و سفيد ميترسد . زرى كه پاك شد از امتحان چه غم دارد . رجوع به : زر پاك از محك . . . ، شود .
ز زخم سنان بيش زخم‌زبان * كه اين تن كند خسته و آن روان .
اسدى . رجوع به : زخم زبان . . . ، شود .
ز زشت زشت دهد پاسخ از هجير هجير * ( يكى بكوه سخن‌ران كه گرچه هست جماد . . . )
قاآنى . رجوع به : از مكافات . . . ، و رجوع به : اين جهان كوه است . . . ، شود .
ز زندگى چه بكركس رسد بجز مردار * ( . . . چه لذت است بعمر دراز نادان را . )
صائب .
ز زن مرد بد در جهان هيش‌تر * ( هنرها ز زن مرد را بيش‌تر . . . )
اسدى .
ز زود خفتن و از دير خاستن هرگز * نه مرد يابد ملك و نه بر ملوك ظفر .
عنصرى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .