رخش رستم
. انورى .
عاشق كه جام مىكشد بر ياد روى وى كشد * جز رخش رستم كى كشد رنج ركاب روستم .
سنائى .
نظير : دوصد من استخوان بايد كه صد من بار بردارد .
رخ مرد را تيره دارد دروغ * بلنديش هرگز نگيرد فروغ .
فردوسى .
رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود .
رخنه كاندر قصر يا بى از قصور قيصر است . * ( هر خلل كاندر عمل بينى ز نقصان دل است . . . )
جامى . نظير : كارها را كارفرما مىكند .
رد احسان غلط است ( يا ) قبيح است . نظير : لا يأبى الكرامة الا الحمار . على عليه السلام .
رد پاها تا لب دريا بود .
رد خلق چون قبول ايشان بود و قبول ايشان چون رد . كشف المحجوب .
رجوع به : مثل بعد شود .
رد خلق قبول خالق ( يا ) قبول خدا .
رد دشمن قبول دوست است .
رزاق ديگريست . رجوع به تو نباشى يار من . . . و رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .
رزق بر اهل خانه تنگ مكن * روزى او ميدهد تو جنگ مكن .
اوحدى .
رزق خويش بدست تو مىخورد مهمان . * ( چو خيرى از تو بغيرى رسد فتوح بود
كه . . . )
سعدى . نظير : مهمان روزى خودشرا ميآورد .
رزق را روزىرسان پر ميدهد . * ( بىمگس هرگز نماند عنكبوت . . . )
صائب .
رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .
زرق مقسوم و بخت مقدور است . * ( بس قلق نيستم همى دانم . . . )
مسعود سعد .
رزق هرچند بىگمان برسد * شرط عقل است جستن از درها
( . . . گرچه كس بىاجل نخواهد مرد * تو مرو در دهان اژدرها . )
سعدى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
رستكارى هر دو عالم در كمآزارى بود . * ( . . . از بدانديشان بترس و با كمآزاران نشين . . . )
سنائى .
رستم است و يكدست اسلحه ( يا ) رستم است و اين يكدست اسلحه .
رستم در حمام است . تمثل :
نقش رستم كو به حمامى بود * قرن حملهء فكر هر خامى بود .
مولوى .
نظير : ضرط ذلك . شير علم . شير برفى . پهلوان پنبه . شير شادروان . نعش تعزيه .
رستم صولت افندى فرار . نظير : جلبت جلبة ثم اقلعت . ضرط ذلك .