رسيدن خر لنگ بار كردن قافله .
رسيده آسوده باشد . از كشف المحجوب . نظير : راه منزل رسيده كوتاهست . مكتبى .
رسيده بود بلائى ولى بخير گذشت . * ( نريخت در دمى و محتسب ز دير گذشت . . . )
آصفى هروى .
رسيده رسيده خورد . جامع التمثيل . نظير : مهمان هركه باشد در خانه هرچه باشد .
ناگه يارم بىخبر و آوازه * آمد بر من ز لطف بىاندازه
گفتم كه چو ناگه آمدى عيب مكن * چشم تر و نان خشك و روى تازه .
محمد بن يحى .
رشته باريك شد چو يكتو شد . * ( پس چو يكرنگ شد همه او شد . . . )
سنائى .
نظير :
صد هزاران خيط يكتو را نباشد قوتى * چو بهم برتافتى اسفنديارش نگسلد .
رجوع به : آرى باتفاق . . . ، و رجوع به : فقرهء بعد شود .
رشته تا يك تاست آن را زور زالى بگسلد * چون دو تا شد عاجز آيد از گسستن زال زر .
سنائى .
رشتهها پنبه شدن . رنج و تعبى باطل و هبا شدن .
رشته يكتا شدن .
يكتا شده است رشتهء شادى بعهد تو * الحمد للّه ارچه كه يكتاست محكم است .
ظهير .
رشد زيادى مايهء جوانمرگى است .
رضاى دوست بدست آر و ديگران بگذار .
نظير :
خاطرى چند اگر از تو شود شاد بس است * زندگانى بمراد همه كس نتوان كرد .
صائب .
رضى بالذل من كشف ضره . منسوب بعلى عليه السلام .
رضيت من الغنيمة بالاياب . نظير : عطايشرا به لقايش بخشيدم . رضينا من نوالك بالرحيل . سعدى .
رضينا قسمة الجبار فينا . * ( . . . لنا علم و للاعداء مال
فان المال يفنى عن قريب * و ان العلم باق لا يزال )
منسوب بعلى عليه السلام .
رضينا من نوالك بالرحيل . رجوع به : رضيت من . . . ، شود .
رطب از كاناز برآمدن . تمثل :
من بدان آمدم به خدمت تو * كه برآيد رطب ز كانازم .
منسوب برودكى .
رطب وعده كردن و تود فرستادن . تمثل :
وعدهء اين چرخ همه باد بود * وعده رطب كرد و فرستاد تود .
ناصر خسرو .
چو بر شكل حق باطلى را نمود * رطب وعده كرد و فرستاد تود .
حضرت اديب .