تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
راه‌رو راه گرد گفت مگرد * كه بگفتار ره نشايد كرد .
سنائى . رجوع به : دوصد گفته . . . ، شود .
راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش * ( تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافريست . . . )
حافظ .
راه عشق است اين ره حمام نيست * ( غير ناكامى در اين ره كام نيست . . . )
شيخ بهائى .
راه عقبى ز راه كام جداست * ( ورنه با خاك تيره گردى راست . . . )
سنائى .
راه مردان به خود فروشى نيست * در جهان بهتر از خموشى نيست .
اوحدى .
راه منزل رسيده كوتاه است . * ( معرفت منزل و عمل راه است . . . )
مكتبى . راه مىبينى چرا فرسنگ مىپرسى . تمثل : چرا راه بينم و فرسنك پرسم . نظامى « 1 » نظير : انت على المجرب . يدع العين و يطلب الاثر . مىبينم و مىپرسم .
راه نارفته كى رسى جائى * جاى ناديده چون نهى پائى .
اوحدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
راهى آسان و راست بگزين اى دوست * دور شو از راه بىكرانهء ترفنج .
منسوب به رودكى . راى العليل عليل . نظير :
انديشهء صحيح نباشد سقيم را .
صائب .
بيمار است راى مرد بيمار .
نظامى .
راى پير از بخت جوان به . * ( جوانان سر متاب از پند پيران كه . . . )
حافظ . رجوع به : آنچه در آينه . . . ، شود .
رايت مهدى پس از دجال گردد مشتهر * ( آخر ظلم عدو بود اول انصاف تو . . . )
سلمان ساوجى .
رايض استاد داند شيههء زاد « 2 » از زغن * ( صدق و معنى باش و از آواز دعوى باز گرد . . . )
سنائى . راى قوى از شمشير برنده كاريتر است . رايگان‌خوار بالانشين . تمثل : زهى رايگان خوار بالانشين . امير خسرو . نظير : گداى آزادخان . پول نداده و ميان لحاف خوابيده . رايگان گران است . تمثل :
دنيا نستانم برايگان من * زيرا كه جهان رايگان گران است .
ناصر خسرو . نظير : بمفت نمىارزد . تمثل :
خسروا بنده را چو ده سال است * كه همى آرزوى آن باشد
هامش
( 1 ) گويا در مثل و نيز شعر نظامى بجاى راه وره ده باشد و در كتابت تصحيف شده . ( 2 ) زاد كرهء نوزاد باشد .