تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧
در من نگرى مثل گاو پير كه بچرم‌گر نگرد . از قرة العيون . نظير : مثل شتر كه به نعلبند نگاه مىكند .
درم هرگه كه نو آيد ببازار * كهن را كم شود در شهر مقدار .
ويس و رامين . در ميان جنگ نرخ مشخص كردن . با زرنگى و جلادتى . باطلى را حقى نمودن ، با زبردستى و چالاكى در گفتار تصديقى ضمنى از خصم گرفتن . در ميان دريا گرد خواستن . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
در ميان دوستان گه جنگ باشد گاه صلح * در مزاج اختران گه نفع باشد گه ضرر .
سنائى . در ميان زن و شوهر ميانگى مكنيد . منسوب بنوشيروان .
در ميان ميوه‌هاى خوشمزه * شاه انگور است و سلطان خربزه .
نظير : شهيد خربزه را روز حشر پرسش نيست .
در ميانهء دو صنم ايستاده و دو دلم * اين صدا زند كه بيا و آن ندا كند كه مرو .
رجوع به : الخليل يأمرنى . . . ، شود .
در نام جستن دليرى بود * زمانه ز بددل بسيرى بود .
فردوسى .
درنگ آورد راستيها پديد * ( ز راه خرد هيچگونه متاب پشيمانى آرد دلت را شتاب . . . * ز راه هنر سر نبايد كشيد . )
فردوسى . رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود .
درنگى نه و الا بود مرد جنگ * ( وز ايدر شوم تا زيان تا بگنگ . . . )
فردوسى . نظير : فى التآخير آفات . در نمك ريختن بديگ بايد پشت بمرد كرد . مثلى زنانه است و از آن اين خواهند كه مرد تحمل ديدار مخارج جزئى را نيز نتواند كرد .
در نوميدى بسى اميد است * پايان شب سيه سپيد است .
نظامى . رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود .
در نهادت عشق بلبل بايد و سوداى او * ورنه بانگ بلبلان هر مطربى دارد زبر .
حضرت اديب . در نهان بهتر از آشكار باش . كيمياى سعادت ؟
دروازهء شهر ميتوان بست * نتوان دهن مخالفان بست .
گج . رجوع به : در دروازه‌ها را . . . ، شود .
در وجوه معاش مىنشود * مهر بوبكر و دوستى عمر .
ظهير فاريابى . رجوع به : انده چاشت . . . ، شود . درودگرى كار بوزينه نيست . رجوع به : نايد از گرگ پوستين دوزى ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 797 | على اكبر دهخدا