در كورهء آز مردن به كه بهمسران نياز بردن . از سوانح الافكار خواجه رشيد الدين .
در كوزه بگذار آبشرا بخور . نظير : اكتب ما وعدك على الجمد . رجوع به : برات بريخ نوشتن ، شود .
در كوه بود قرار گوهر * ( زين است بكوه در قرارم . )
ناصر خسرو . نظير : يا من فى الجبال خزائنه .
در كه ميكوبى و خانهء كه ميپرسى . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
در كه ندارى دربان چه ميكنى . رجوع به : تن غنده را . . . ، شود .
در كيش اهل دريوزه * بيست پا را بس است يك موزه
( گفت . . . )
سعدى .
در گدا حيا نبود . تمثل :
ز ابر با تو اگر لاف زد مرنج كه ابر * گداى يم بود و در گدا حيا نبود .
سلمان ساوجى .
در گذار تو هر نفس داميست * ( . . . از حيات تو هر نفس گاميست . )
اوحدى .
درگذر تا از تو درگذرند . رجوع به : از مكافات عمل . . . شود .
درگذر تا درگذرانند . خواجه عبد اللّه انصارى .
در گرماى تابستان بتن بار است بارانى . * ( سوادى عشق چون بينى بهل سوداى عقل از سر
كه . . . )
قاآنى .
در گريه و در ناله زانى تو همه ساله * كز بهر مراد خويش خواهى روش ازمان .
حضرت اديب .
رجوع به : زمانه با تو نسازد . . . ، شود .
در گفتن اثريست كه در نگفتن نيست . نظير :
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ .
قرآن كريم . سورهء 51 . آيهء 55 .
در گفتن عيب دگران بسته زبان باش * از خوبى خود عيبنماى دگران باش .
واعظ قزوينى .
در گلستانى كه زاغان نغمهپردازى كنند * گوش گلرا گوشوارى بهتر از سيماب نيست .
صائب .
در گلشن زمانه اگر گل نميشوى * خود خوار هم مباش خدا را گياه باش .
( تا كى سپيد جامه توان بود و دلسياه * يكچند دل سپيد و مرقع سياه باش . . . )
محيط قمى .
در گمان غث و سمين باشد . تمثل :
جواب داد خرد كاين گمان مبر بسخاش * كه در گمان همه غث و سمين تواند بود .
ابو الفرج رونى .
رجوع به : الظن لا يغنى . . . ، شود .
در گنج معيشت سازگاريست . * ( . . . كليد باب جنت بردباريست . )
ناصر خسرو .