حب دنيا هست رأس هر خطا * از خطا كى مىشود ايمان عطا .
شيخ بهائى .
حب الشئى يعمى و يصم . رجوع به : از محبت نار . . . ، شود .
حب الوطن من الايمان . حديث . اقتباس :
در سفر گر روم بينى ياختن * از دل تو كى رود حب الوطن .
مولوى .
گنج علم ما ظهر مع ما بطن * گفت از ايمان بود حب وطن .
شيخ بهائى .
تو اى مر تنت را مراغه نخست * نبوده مگر اندرين خاك و رست
نخستينه خاكى كه بر تنت سود * بدامن برت شست اين خاك بود
نخستينه خاكى كه غلطيدهاى * دران و دران مرغ چريدهاى
ز پستان او بودهاى شيرخوار * ز بستان او چيدهاى سيب و نار
فرامش مكن پاس اين دايه را * سپاس آور اين گاو پرمايه را
فريدون صفت نام گيرد كسى * كه اين دايه را داشت حرمت بسى
فريدون پى كين اين شير ده * بياويخت از گردن ديو زه .
حضرت اديب .
همين خاك كت ناف آنجا زدند * تن و جانت را توشه زانجا چدند
ترا دايه و مهربان مادر است * خورش خانهء تست و خاليگر است
نگه كن كه پستان اين مام پير * چه مايه بكامت بيالود شير
تو را مهر وى بهرهء دين بود * پيمبر چنين گفت و چونين بود
سزد چون تو اين بهره كم داريا * كه خود را مسلمان نپنداريا
تو ضحاك زادى فريدون نهاى * كه از كين پرمايه دل خون نهاى .
حضرت اديب .
نظير : الوطن الام الثانى . و رجوع به : مزن زشت بيغاره . . . ، شود .
حب دنيا پاىبند است ار همه يك سوزن است . * ( سوزنى را پاىبند راه عيسى ساختند . . . )
سنائى .
حبذا الاماره و لو على الحجارة . نظير :
شهى گرچه يكروز باشد خوش است .
اسدى .
حبذا خانهء خود گر همه گلخن باشد .
حبك الشئى يعمى و يصم . تمثل :
پس نبيند جمله را با طم و رم * حبك الاشياء يعمى و يصم .
مولوى .
كورى عشق است اين كورى من * حب يعمى و يصم است اى حسن .
مولوى .
نظير : ان الهوى شريك العمى . رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود .
حب لولى گر از شكر باشد * حبة القلب را تبر باشد .
اوحدى .
حبه را قبه كردن . نظير : يك كلاغ را چهل كلاغ كردن .