باب حاء .
حاجت بكلاه تركى داشتنت نيست * درويش صفت باش و كلاه تترىدار .
( دلقت بچه كار آيد و تسبيح و مرقع * خود را ز عملهاى نكوهيده برىدار . . . )
سعدى .
نظير :
مرد خداپرست كه تقوى طلب كند * خواهى سپيد جامه و خواهى سياه باش .
حافظ .
حاجت مشاطه نيست روى دلارام را * ( ذكر تو را گر كنند ور نكنند اهل فصل . . . )
سعدى .
نظير :
خوشتر بود عروس نكو روى بىجهيز . * چه نياز است سيهموى جوان را بخضاب .
فرخى .
چه حاجت است بمشاطه روى زيبا را .
چشمى كه دلى برد بتاراج * دانى كه بسرمه نيست محتاج .
امير خسرو .
حاجتمندى دوم اسيرى است ( و گفتهاند . . . ) قابوسنامه .
حاجت نبود كه ز خورشيد كسى طالب احسان باشد . * ( روشن است اينكه تو خورشيدى و . . . )
سلمان ساوجى .
حاجتى نبود بام چرخ را به يتاق « 1 » . * ( حريم حشمت جاهش ز حفظ مستغنى است
كه . . . )
رفيع الدين لنبانى .
حاجى ارزانى . بمزاح ، گرانفروش .
حاجى تو نيستى شتر است از براى آنك * بيچاره خار مىخورد و بار مىبرد .
سعدى .
نظير : انفقت مالى و حج الجمل .
حاجى حاجى را به مكه بيند . اين وعد و نويد را خرام و وفائى نيست ، يا انجاز آن بسى دير كشد .
حاجى مرد شتر خلاص . در نظاير اين مورد مستعمل است .
حارث ! ميزنى وارس نظير : يكدست خير است يكدست شر .
حارس بوستان در خانه * سر خر به كه پاى بيگانه .
اوحدى .
حاسب نفسك قبل ان تحاسب . نظير : آدم حسابش را پيش خودش مىكند .
چو داد از تن خويشتن داد مرد * چنان دان كه پيروز شد در نبرد .
فردوسى .
حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا . نقل از اوصاف الاشراف . رجوع به : فقرهء قبل شود .
حاسد چو بيش باشد بهتر رود سعادت * ( . . . چون باد بيش باشد بهتر رود سمارى . )
منوچهرى . نظير : بىهنر آنكس كه حاسد نيستش . ابن يمين . بىهنر آنكه در آفاق كسش نيست حسود . ابن يمين .
هامش
( 1 ) يتاق بفتح اول و ثانى بمعنى پاس و پاس داشتن و محافظت كردن باشد و بضم اول هم آمده است . برهان قاطع .