باده كمخور خرد بباد مده * خويش را ياد او به ياد مده
هوش يار تو به كه بىهوشى * هوشيارى تو باده كمنوشى . . .
مى به تونت كشد سر از بستان * بنگ رويت كند بگورستان
باده در خيك و بنگ در انبان * گرنه ديوانهاى مشو جنبان
مى سرخت نمدفروش كند * بنگ سبزت گليم دوش كند
دل سياهى دهند و رخ زردى * بهل اين سرخ و سبز اگر مردى
بنكت آن اشتها دهد بدروغ * كه چو ماء العسل بليسى دوغ
مى چنانت كند بنادانى * كه بز ماده را پرى خوانى
خورد اين آبگرم و سبزهء خشك * خون بسوزاندت چو نافهء مشك
بهل آن آب را كه تر گردى * مخور اين سبزه را كه خر گردى
تركشان كن كه دوستان بدند * زانكه اين هر دو دشمن خردند
بتپرستى ز مىپرستى به * مردن عاقلان ز مستى به
جود نيك است و جود مستان بد * هوشيارى ز مىپرستان بد
مست نادم شود به هشيارى * تو زمستان طمع چه ميدارى
چندگوئى كه باده غم ببرد * دين و دنيا ببين كه هم ببرد
گرچه غمسوز و غصه كاهست او * زو برم كاب زير كاهست او
گرچه آبى تنك نمايد و سهل * پاى در وى منه تو از سر جهل
تو در آبى چنين دلير مرو * بر كنارش رسى چو شير مرو
برحذر باش از آب آتشرنگ * كه تفش اژدهاست ، تاب نهنگ
آتش باده برمكن زين پس * كه تو را آتش جوانى بس
مى كه آتش نديده جوش كند * چون به آتش رسد خروش كند
مى چو آتش بر آتش ريزد * مى ندانى چه فتنه انگيزد
زين دو آتش چو ديك برجوشى * گر بيكباره چون سياووشى
ذوق پاكان ز خمر و مستى نيست * جاه نيكان ز كبر هستى نيست
گاه مستى و گه خرابى تو * كس نداند كه از چه بابى تو
چون نكردى خرابى آبادان * به خرابى چه ميشوى شادان .
اوحدى .
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ .
قرآن كريم . سورهء 2 . آية 216 .
إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ .
قرآن كريم . سورهء 5 . آيهء 93 . مدمن الخمر كعابد الوثن . حديث .
الخمر داعية الى كل شر . منسوب بعيسى عليه السلام . الخمر مطية لكل خطيئة الخمر مفتاح الشر .