رجوع به : كور چه خواهد بجز دو ديدهء روشن . شود .
چه بهره ميبرى از اختلاط نااهلان * بجز شراره و دود از دكان آهنگر .
ظهير :
رجوع به : آلوچو بآلو . . . ، شود .
چه بيرون شود جان چه بيرون كنند * نماند و گر سيصد افسون كنند .
فردوسى .
چه بيشى ز يك حرف در دفترى * ( چه نقصان ز يك مرغ در خرمنى . . . )
منوچهرى .
چه پايه دارد در نزد آسكون فرغر * ( چه مايه دارد در پيش طبع او دريا . . . )
قاآنى .
رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .
چه پيچى همى خيره در بند آز * چو دانى كه ايدر نمانى دراز .
فردوسى .
رجوع به : طمع آرد . . . و رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود .
چه ترسد ز سر آنكه سامانش نيست . * ( سمنديست انديشهء من جهان
فرو بستمش با لويشه دهان * ز مستى چو بجهد از آنسوى جوى
كشد شنه چون رعد آشفته خوى * فسار خودش چون بدست اوفتد
چو ماهى ز دريا بشست اوفتد * بميدانى افتد كه پايانش نيست . . . )
حضرت اديب .
چه تفاخر كنى بنام پدر * چون ندانى نهاد گام پدر .
اوحدى .
رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت . . . ، شود .
چه جاى شكر و شكايت ز نقش بيشوكم است * كه بر صحيفهء هستى رقم نخواهد ماند .
حافظ .
نظير :
محو و اثبات جهان در ديدهء حيران يكيست * فارغ است آئينه از آمد شد تمثالها .
صائب .
چه جمعه و چه آدينه . رجوع به : جمعه و آدينه يكيست ، شود .
چه جوئيم از اين گنبد تيز گرد * كه هرگز نياسايد از كار كرد
يكيرا همى تاج شاهى دهد * يكيرا به دريا بماهى دهد
يكيرا برهنه سر و پاى سفت * نه آرام و خورد و نه جاى نهفت
يكيرا دهد نوش از شهد و شير * بپوشد بديبا و خز و حرير
سرانجام هر دو به خاك اندرند * بتاريك چاه مغاك اندرند .
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود .
چه جوئى مهربانى از پدركش * ( مگر در سر ندارى اى پسر هش . . . )
ناصر خسرو .
چه جوئى همى زين سراى سپنج * كه آغاز گنج است و فرجام رنج .
فردوسى .
چهچيز آمد اين خواسته كز جهان * كسى نيست بىآزش اندر نهان
چو باشد جهانى به دو دشمن است * چو نبود غم جان و رنج تن است .
اسدى .
رجوع به : بلائى زين جهان . . . ، و رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود .
چهچيز آمد اين مهر فرزند و درد * كه با نيك و بد هست با جان نبرد