تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
كه نادان نه با خويشتن كرد بد * بيكباره آتش در آفاق زد .
حضرت اديب . رجوع به . . . ، شود .

بىادب سيلى زمانه خورى .

( در مقامى كه آشنائى نيست * بهتر از عقل روشنائى نيست به سفر گرچه آب و دانه خورى . . . )
اوحدى . رجوع به : با ادب . . . ، شود .

بىادب محروم ماند از لطف رب .

( از خدا جوئيم توفيق ادب . . . )
مولوى . رجوع به : باادب . . . ، شود .

بىبند نگيرد آدمى پند .

( افتادم و مصلحت چنين بود . . . )
سعدى . رجوع به : از بند گيرد بدانديش پند ، شود .

بىبوى خوش چه عنبر چه سرگين .

( دين بوى عنبر است و جهان عنبر . . . )
ناصر خسرو .

بىبوى نه مشك است مشك سارا

( بىكار نه جان است جان ازيرا . . . )
ناصر خسرو . نظير :
بوى است نه عين و نون به او را * نام معروف عنبر سارا .
ناصر خسرو .

بىپولى است و حلقه به گوش فلك كند

. نظير :
آنكه شيران را كند رو به مزاج * احتياجست احتياجست احتياج .
مولوى . رجوع به : اى زر تو خدا نه‌اى . . . ، شود .
بىپير مرو تو در خرابات هرچند سكندر زمانى . رجوع به : آنچه در آينه جوان . . . ، شود .

بيت احزان ، بيت الاحزان ، بيت الحزن كلبهء احزان

. لقب وثاق حضرت يعقوب عليه السلام ، و كنايه از هر خانهء است كه اندوه و مصيبت و يا فقر و بىنوائى بر آن مستولى باشد . مثال
يوسف گم گشته بازآيد بكنعان غم مخور * كلبهء احزان شود روزى گلستان غم مخور .
حافظ .

بيت حوادث

. كنايه از دنيا است .
بىتفكر پيش هر داننده هست آنكه با گردنده گرداننده هست . مولوى . نظير : عليكم بدين العجايز . و رجوع به : برگ درختان سبز . . . ، شود .
بيجمال يوسف و بىسوز يعقوب از گزاف توتيائى نايد از هر باد و از هر پيرهن . سنائى .

بيچاره باشد خداوند لاف .

( مگوئيم چندين سخن بر گزاف * كه . . . )
فردوسى .
بيچاره شود بدست مستان در هشيار اگرچه هست عيارى يكحرف جواب نشنود هرگز هرچند كه گفت مست خروارى . ناصر خسرو .

بىچشم‌ورو

. بىحيا . مثال :
بىچشم‌ورو بود كه به خود بندد * نرگس به پيش چشم تو مخمورى .
ايرج ميرزا .