تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
چو چيزيش خواهى و ندهد متاب * مبر ز آتش خشمش از رويت آب همه خوى و كردار او را ستاى * همان دشمنش را نكوهش فزاى ز سستى مدان گر بود نيكمرد * كه داند چو نيكى بدى نيز كرد مبين نرمى پشت شمشير تيز * گزارش نگر گاه خشم و ستيز تو از بردباران بدل ترس دار * كه از تند در كين بتر بردبار مگردان دروغ آنچه گويد سخن * وز آنچت بپرسد نهان زو مكن گرت چيزى اندر خور شهريار * فزونى بود آيد او را به كار به دو بخش هرچند داريش دوست * كه نيز آنچه الفقدى از جاى اوست نبايد شد از خندهء شه دلير * نه خنده است دندان نمودن ز شير چو دريا نمايدت در خوشاب * همى جوى در و همى ترس از آب اگرچه پرستى ورا بيشمار * برو بر مكن ناز و كژى ميار كه گر خواهد او چون تو يابد بسى * دهد جاى و جاهت بديگر كسى مزن فال بد پيشش از هيچ سان * بد و نيك رازش مگو با كسان هرآن‌گه كه كاريت فرمود شاه * در آنوقت هيچ آرزو زو مخواه چو فرهنگى آموزيش نرم باش * بگفتار با شرم و آزرم باش چنانش نماى از دل راه جوى * كه از وى تو گيرى همى رنگ و بوى به نخجيرگاه و صف رزم و كين * نگرد از برش دور گامى زمين گر از جاه باشى سر انجمن * تو آن جاه از او دان نه از خويشتن بدان تا تو با بزم باشى و سور * مگرد از پرستيدن شاه دور چو نزدش بوى بسته كن چشم و گوش * بر او جز به نرمى زمانى مكوش ز كسهاى او بد مران پيش اوى * سخنها جز آن كش خوش آيد مگوى ره اسب و آرايش بزم و ساز * ز هرسان كه دارد شه سرفراز تو ز انسان مياور ز كار آگهى * كه باشه برابر نشايد رهى چو چندين رهى را ببايد گهر * نگر شاهرا چند بايد دگر ز كهتر پرستيدن و خوشخوئيست * ز مهتر نوازيدن و نيكوئيست .
اسدى طوسى .
اى تهىدست رفته در بازار ترسمت پر نياورى دستار . سعدى . نظير :
هركه او بيمايه در بازار رفت * عمر رفت و بازگشت او خام و تفت .
مولوى .
بىآرد مىشود بسوى خانه ز آسيا * آنكو نبرده گندم و جو بآسيا شده است .
ناصر خسرو .
اى جوان حاضر تو پيرانند با دب رو كه خرده گيرانند . اوحدى . نظير :
خرده بينانند در عالم بسى * واقفند از كار و بار هركسى .
بهائى .