زيركانه . مردانه » 3 - صفت و آنست كه در اواخر صيغ ماضى فائدة اتصاف دهد بدان فعل مانند « آمده ، رفته نشسته و خفته » 4 - فاعل و آنست كه در اواخر . . . باشد مانند « داننده . گوينده » 5 - تخصيص و آنست كه در اواخر بعضى اسماء نوعى را از جنس ممتاز گرداند و آن را تخصيص النوع من الجنس خوانند « دندانه . چشمه . زبانه . » رجوع شود به ( المعجم ص 183 - 187 ) نزد اهل ذوق « هاء » اعتبار ذاتست بحسب حضور وجود ( از اصطلاحات شاه نعمت الله )
هاشمى
- ( اصطلاح كلامى فقهى ) منسوب به هاشم از طرف پدر ، نه مادر .
هابط
- ( اصطلاح نجومى ) هر دو نقطهء منقلب فلك را به دو نيم كند يكى صاعد و ديگرى هابط و برجهاى نيمهء صاعد . جدى دلو . حوت . حمل . ثور و جوزاند و بقيهء بروج كه نظير اينانند هابطاند برجهاى نيمه صاعد معوج الطلوعند و برجهاى نيمه هابط مستقيم الطلوعاند .
رجوع باوتاد و هبوط شود
هاتف
- ( اصطلاح ذوقى ) داعى حقيقت كه در دل سالك تجلى كند .
عطار گويد :
آمد خطاب ذوقش از هاتف حقيقت * اى خسته چون بيابى اندوه آز ما را
خطاب هاتف دولت رسيد دوش بما * كه هست عرصهء بىدولتى سراى فنا
ولى چو نفس جفاپيشه سد دولت شد * طريق دولت دل بسته شد بسد جفا
هاتف است اين داعى من اى عجب * يا پرىام مىكند پنهان طلب
چون پياپى گشت آن آواز بيش * گفت هاتف نيست باز آمد به خويش
هاتفى گفتش كه اى ديده تعب * رقعهء از پيش وراقان طلب
خفيه زان وراق كت همسايه است * سوى كاغذ پارهاش آور تو دست
هاتفش گفت مخور غم كاين زمان * با تو زان شاه جهان بدهم نشان
هاجِرَه
- ( اصطلاح هيوى ) و آن نام ديگر خط نصف النهار بود و خط زوال بود و هواجر دايرههائى بزرگ بود به شكل عمود واقع در خط استواء كه از قطبين ميگذرد و بهر حال هاجر مكان عبارت از خط نصف النهار آن مكان بود و از آن جهت هواجر نامند .
هاجِس
- ( اصطلاح عرفانى ) هاجس عبارت از خاطر ربانى است كه بخطا نمىرود .
بعضى گويند : هاجس عبارت از القاى نفس است .
( از شرح كلمات بابا ص 67 )
هادِى
- ( اصطلاح عرفانى ) و منظور رهنما و قطب سالك الى الله است .
آنكه سالك را در سلوك و مناسك آن رهبرى كند .
( رجوع شود به انسان كامل نسفى ص 99 ) و اسمى از اسماء إله است .
جامى گويد :
هست حق را دو اسم كارگذار *