تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2166

مساهمون:

ص٢١٦٦
جد پدرىاند كه ولى دم هم مىباشد و بالجمله كلمهء ولى را معانى بسيار است رجوع شود به ( شرح لمعه ج 2 ص 445 - الفقه على ج 4 ص 26 - 28 ، 354 - كشاف ص 1528 ) .

وَلىِّ دَم

- رجوع به قصاص شود

وَليمَه

- ( اصطلاح فقهى ) و نام طعام عروسى است و انواع وليمه مستحبه بسيار است : 1 - طعامى كه در موقع عقد عروسى براى زن آورند كه طعام املاك گويند . 2 - طعام اعذار كه ختنه سوران باشد . 3 - طعام ولادت كه خرس ( بضم خاء ) گويند . 4 - طعام نقيعه كه بعد از آمدن مسافر دهند . 5 - طعام حذاق كه بعد از آنكه كودكى قرآن را ختم كند دهند . 6 - طعامى كه براى بناء خانه دهند . ( از الفقه على ج معاملات ص 41 ) .

وُلوغِ كَلْب

- ( اصطلاح فقهى ) هرگاه سگ يا خنزيرى مثلا از ظرفى آب خورد يا زبان خود را به داخل ظرفى بمالد و يا از آن غذا خورد آن را ولوغ گويند و در ولوغ خنزير بايد هفت مرتبه ظرف را شست و بهتر است تعفير شود يعنى خاك مال كردن آن و بعد شستن آن .

وهم

- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) و هم عبارت از اعتقاد مرجوح است و يا حكم بامور جزئيهء غير محسوسه است و قوت واهمه قوتى است كه مرتبت آن آخر تجويف اوسط دماغ است و در حيوان رئيس مطلق العنان است كه سائر قواى حيوانى در خدمت اويند و عمل آن ادراك معانى غير محسوسه است « و هى التى تدرك من المحسوس ما لا يحس مثل القوة فى الشاة اذا تشبه صورة الذئب في حاسة الشاة » ( از فصوص فارابى ص 12 و رجوع شود به اسفار ج 1 ص 326 - ج 4 ص 54 - شفا ج 1 ص 291 ) . نزد اهل الله جهان وهم ، عالم امكان است كه فرمود « كلما فى الكون وهم او خيال »
همه از وهم تست اين صورت غير * كه نقطه دايره است از سرعت سير
كه مرحلهء تكثرات وجودى است كه همه فيء و ظل حق‌اند .

وَهْميّات

- ( اصطلاح فلسفى ) شهاب الدين سهروردى در باب وهميات گويد : - وهميات ، وهميات عبارت از قضايائى بود كه وهم انسانى در بسيارى از موارد احكامى كه در محسوسات جريان دارد و درست است در امور نامحسوسه و مقولات جريان دهد و همان حكمى كه در محسوسات كرده است در معقولات كند و بديهى است كه اين امر نادرست و ناصحيح بود مانند اينكه نفس وجود خود يا خرد خود را منكر شود و همين طور منكر وجود موجودى شود كه در جهت و مكان نباشد و گاه باشد كه عقل را در ترتيب مقدماتى كه نتيجهء قطعى و درست ميدهد كمك و همراهى مىكند يعنى همان نتيجهء كه نقيض حكم وهم است و هنگامى كه به نتيجهء مطلوب رسيد از آنچه خود تسليم شده است و پذيرفته است باز ميگردد و سرباز مىزند . و بطور كلى هر امرى و حكمى كه مخالف با موجب و مقتضاى خرد باشد باطل است و هيچ گاه عقل حكمى كه مخالف با مقتضاى