شرعى متولد نشده باشد و از راه نامشروع باشد .
ولد زنا با زانى نسبت ندارد چنان كه حديث نبوى الولد للفراش و للعاهر الحجر بر آن دلالت دارد . بنا بر اين نه او از زانى ارث ميبرد و نه زانى از او .
و همچنين است زنى كه او را زائيده و خويشان مرد و زن هيچ يك از او ارث نمىبرند . و او هم از آنها ارث نمىبرد .
و روايت اسحاق بن عمار را كه دلالت بر ارث بردن او از مادر و خويشان مادر دارد نظر بنصوص معتبرى كه مستفاد از آنها منع از ارث است يا بايد طرح كرد و يا آن را حمل نمود بولد زنائى كه فقط از طرف پدر بوده و نسبت بمادر شبهه باشد يا آن را حمل بر معنى ديگرى نمود كه منافى با مطلبى كه اتفاقى بوده و خلافى در آن نيست نباشد .
و بالجمله ولد الزنا از پدر و مادر و اقوام آنان ارث نمىبرد . ليكن اگر حرمت رابطه كه طفل ثمرهء آن است به يكى از ابوين ثابت و نسبت به ديگرى بواسطهء اكراه يا شبهه زنا نباشد طفل فقط از اين طرف و اقوام ارث ميبرد و بالعكس .
( كليات حقوقى ص 493 ) .
وَلَدُ الملاعَنَة
- ( اصطلاح فقهى ) و بچهء كه با دعاى مرد از راه زناى مادر توليد شده باشد كه پس از انجام تشريفات لعان ، ولد ملاعنه شود و از پدر نفى شود و ، ارث او بمادرش رسد نه به پدر ( از شرح لمعه ج 2 ص 274 ) .
در كليات حقوقى آمده است :
در اين مسأله خلافى نيست كه ولد ملاعنه از مادر و اولادش ارث ميبرد و لكن آيا از خويشان مادرش ( اخوه و اخوات يا اخوال و خالات و اجداد و جدات مادريش ) ارث ميبرد يا نه ؟
ارث بردنش از مادر و خويشان او مشهور بلكه اجماعى است و حقا هم ميبايست چنين باشد زيرا نسبت او بمادر ثابت و خالى از خلل است . پس مشمول عموم و اطلاق ادله ارث خواهد بود .
بعلاوه خبر صحيحى دلالت دارد بر اينكه ولد ملاعنه بمادرش منسوب و كار و شأنش به او بستگى دارد . و اخبار مستفيض ديگرى دلالت دارند بر اينكه او از اخوالش ارث ميبرد .
فقط شيخ بطورى كه از او نقل شده است در استبصار گفته است كه از آنها ارث نمىبرد مگر اينكه پدر اقرار بفرزندى او بنمايد . و اين قولى است متروك واحدى از متقدمين و متأخرين با آن موافقت نكرده است .
بلكه معلوم نيست كه اين قول مطابق با فتواى شيخ باشد زيرا قول مزبور بطورى كه نقل شده در استبصار بر جمع بين اخبار است نه آنكه معد و آماده براى فتوى باشد .
( كليات حقوقى 436 )
وَلى
- اين اصطلاح فقهى است و آنكه شرعا يا عرفا بتواند تصرف در امور شخصى ديگر كند و بمعنى دوست . كمك .
عبد و آقاى او . همسايه . ابن عم . مالك و جز آن است و در شرع وارث مكلف را گويند ولى نكاح پدر و جد پدرى است و صحت عقد نكاح متوقف بر حضور و اجازه آنها است در صغيره و سفيه ، و در باكره بنا بر قولى و ولى اجبارى همان پدر و