مشاهده كردن رب ، اين است كه سالك از تعين و هستى مجازى و پندار دوئى جدائى حاصل كند .
( از كشاف ص 1506 - شرح گلشن راز ص 387 شرح قيصرى ص 30 ) شاعر گويد :
برخيز دلا كه وقت كارست * جان را هوس وصال يارست
تو گشته بچاه تن گرفتار * چشم دو جهان در انتظارست
زين اسفل سافلين برون آى * جايت چو حريم آن نگارست
از هر دو جهان فراغتى هست * آن را كه ببزم وصل يارست
و مواصلت در صورتى درست آيد كه جسد محبوب با جسد محب متجاور شوند و در نفس چه جاى تداخل است پس وصل و وصول اتحاد معنوى و يگانگى روحانى باشد كه محب در محبوب فانى گردد و از نشأت جمال محبوب سرمست گردد و از خود بى خود شود .
خاقانى گويد :
از گلستان وصل نسيمى شنيدهام * دامان گرفته بر اثر آن دويدهام
بىبدرقه بكوى وصالش گذشتهام * بيواسطه به حضرت خاصش رسيدهام
اينجا گذاشته پر و بالى كه داشتم * آنجا كه اوست به پر او پريدهام
اين مرغ آشيان ازل را به تيغ عشق * پيش سرا پردهء او سر بريدهام
وين مركب سراى بقا را بر غم خصم * جل در كشيده پيش در او كشيدهام
آيا بود آن شب كه شب وصلت ما بود * زيرا كه نه شب بود كه تاريخ بقا بود
بودند شبى سوختگان گرد در او * ليكن بسرا پردهء او بار مرا بود
وصى
- ( اصطلاح فقهى ) كسى است كه او را موصى « وصيتكننده » معين كند و او را وصى خود قرار دهد كه بعد از مرگش در اموال او دخالت كند و سرپرستى اطفال صغار را به عهده گيرد ، وصى بايد عاقل ، بالغ و مسلم و عادل و آزاد باشد و هرگاه خيانت كند حاكم او را عزل كند و او را رسد كه اجرة المثل گيرد يعنى وصى ميتواند مطالبه اجرت و حق زحمت كند .
( رجوع به وصيت و وصايت و شرح لمعه ج 2 ص 45 شود ) .
در كليات حقوقى آمده است :
وصى امين است . بنا بر اين آنچه نزد او بدون تقصير تلف شود ضامن نخواهد بود .
اگر ميت به او مديون بوده ميتواند آن را استيفاء نمايد اگر چه بينه هم نداشته باشد .
و ميتواند با علم بمديون بودن او به ديگرى ، آن را اداء نمايد .
و نيز حق دارد اماناتى كه به او سپرده شده و اموال مغصوبه و عاريهئى كه نزد او بوده بصاحبانشان رد نمايد .
و در صورتى كه براى عمل او اجرتى باشد ميتواند براى عمل خود اجرت بگيرد .
و چون اين قبيل از اعمال در معرض تهمت است بهتر آن است كه بدون مراجعه به ورثه و استحضار آنها اقدام ننمايد .
اختيار وصى محدود است بحدودى كه موصى تعيين نموده و تعدى از آن موجب ضمان است .