تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2137

مساهمون:

ص٢١٣٧
مشاهده كردن رب ، اين است كه سالك از تعين و هستى مجازى و پندار دوئى جدائى حاصل كند . ( از كشاف ص 1506 - شرح گلشن راز ص 387 شرح قيصرى ص 30 ) شاعر گويد :
برخيز دلا كه وقت كارست * جان را هوس وصال يارست تو گشته بچاه تن گرفتار * چشم دو جهان در انتظارست زين اسفل سافلين برون آى * جايت چو حريم آن نگارست از هر دو جهان فراغتى هست * آن را كه ببزم وصل يارست
و مواصلت در صورتى درست آيد كه جسد محبوب با جسد محب متجاور شوند و در نفس چه جاى تداخل است پس وصل و وصول اتحاد معنوى و يگانگى روحانى باشد كه محب در محبوب فانى گردد و از نشأت جمال محبوب سرمست گردد و از خود بى خود شود . خاقانى گويد :
از گلستان وصل نسيمى شنيده‌ام * دامان گرفته بر اثر آن دويده‌ام بىبدرقه بكوى وصالش گذشته‌ام * بيواسطه به حضرت خاصش رسيده‌ام اينجا گذاشته پر و بالى كه داشتم * آنجا كه اوست به پر او پريده‌ام اين مرغ آشيان ازل را به تيغ عشق * پيش سرا پردهء او سر بريده‌ام وين مركب سراى بقا را بر غم خصم * جل در كشيده پيش در او كشيده‌ام آيا بود آن شب كه شب وصلت ما بود * زيرا كه نه شب بود كه تاريخ بقا بود بودند شبى سوختگان گرد در او * ليكن بسرا پردهء او بار مرا بود

وصى

- ( اصطلاح فقهى ) كسى است كه او را موصى « وصيت‌كننده » معين كند و او را وصى خود قرار دهد كه بعد از مرگش در اموال او دخالت كند و سرپرستى اطفال صغار را به عهده گيرد ، وصى بايد عاقل ، بالغ و مسلم و عادل و آزاد باشد و هرگاه خيانت كند حاكم او را عزل كند و او را رسد كه اجرة المثل گيرد يعنى وصى ميتواند مطالبه اجرت و حق زحمت كند . ( رجوع به وصيت و وصايت و شرح لمعه ج 2 ص 45 شود ) . در كليات حقوقى آمده است : وصى امين است . بنا بر اين آنچه نزد او بدون تقصير تلف شود ضامن نخواهد بود . اگر ميت به او مديون بوده ميتواند آن را استيفاء نمايد اگر چه بينه هم نداشته باشد . و ميتواند با علم بمديون بودن او به ديگرى ، آن را اداء نمايد . و نيز حق دارد اماناتى كه به او سپرده شده و اموال مغصوبه و عاريه‌ئى كه نزد او بوده بصاحبانشان رد نمايد . و در صورتى كه براى عمل او اجرتى باشد ميتواند براى عمل خود اجرت بگيرد . و چون اين قبيل از اعمال در معرض تهمت است بهتر آن است كه بدون مراجعه به ورثه و استحضار آنها اقدام ننمايد . اختيار وصى محدود است بحدودى كه موصى تعيين نموده و تعدى از آن موجب ضمان است .