آنست با اول در معنى و در حكم دومى را بايد عطف بر اول كرد زيرا عطف دلالت بر تشريك كند چنان كه در مفرد بعد از مفرد هم همين عمل را كنيم و شرط اين گونه عطفها آنست كه با « واو » باشد و همين طور است موقعى كه بين دو جمله جامعى باشد يعنى اشتراك در حكم و معنى مانند « زيد يكتب و يشعر » كه بين شعر و كتابت تناسب است و « زيد يعطى و يمنع » كه ما بيناند و وجه جامع تضاد است پس در عطف بواو وجه جامعى لازم است و اگر قصد تشريك نباشد مانند
وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ
عطف نخواهد شد چنان كه جمله
« اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ »
بر
« إِنَّا مَعَكُمْ »
عطف نشده است . و اگر جمله دوم را محلى از اعراب نباشد اگر منظور از ايراد جمله دوم ربط آن به اول باشد بفا عطف شود نه بواو مانند « دخل زيد فخرج عمرو » و اگر منظور تعقيب دوم نسبت به اول است « بثم » عطف كنند مانند « دخل زيد ثم عمرو » و اگر منظور ربط جمله دوم به اول نباشد فصل لازم است نه وصل مانند « و إذا خلوا . . . » و در صورتى كه ما بين دو جمله كمال انقطاع باشد بدون ايهام يا كمال اتصال باشد و خودبخود مرتبط باشد در اين صور نيز فصل لازم است . كمال انقطاع مثل آنكه دو جمله يكى خبر باشد و ديگر انشاء مانند « قال رائدهم أرسوا نزاولها » و « فلان رحمة الله عليه » و كمال اتصال مثل آنكه جمله دوم مؤكد جمله اول باشد مانند
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ »
و مانند
« أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِينَ »
و يا آنكه دوم عطف بيان براى اول باشد مانند
« فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ »
كه جامعى ندارد .
جامع گاه عقلى است كه به حكم عقل است چنان كه بين علت و معلول و اقل و اكثر يا وهمى است كه به حكم و موجب وهم است مانند تماثل بين رنگهاى سفيد و زرد كه وهم از يك نوع داند و ايمان و كفر كه متضاداند ، يا جامع خيالى است و بالجمله از محسنات وصل دو جمله تناسب است در اسميت و فعليت و ماضويت و مضارعيت . و اخبار و انشاء ، رجوع شود به مطول ص 212 - 228 - مختصر - المعانى ص 97 ) .
وَصْلِ فَصْل
- ( اصطلاح عرفانى ) وصل فصل عبارت از جمع فرق است كه ظهور وحدت در كثرت است .
( اصطلاحات خطى ث 854 ) .
وَصْلُ وَصْل
- ( اصطلاح ذوقى ) وصل وصل عبارت از عود بعد از ذهاب و عروج بعد از نزول است كه عين الجمع است كه وصل مطلق است .
( اصطلاحات خطى ث 854 ) .
وُصُول
- ( اصطلاح عرفانى ) وصول كنايت از نهايت قرب الى الله است و براى وصول به حق و حقيقت اسبابى است كه بعضى از آنها بازگشت مىكند به نفس خود و بعضى ديگر بازگشت به بدن مىكند و بعضى بهر دو و بالجمله وصول و وصال مقام وحدت را گويند مع الله و وصل وحدت حقيقى را گويند كه واسطه است ميان ظهور و بطون .
و بعضى گويند وصل عبارت از فناء سالك است در اوصاف حق و ادنى وصال