نشده باشد موجب ضمان خواهد بود .
هرگاه كسى مالى به ديگرى داده سپس بين آنها اختلاف شود و گيرنده مال بگويد آنچه را كه دادهء بابت دينى بوده است كه به من داشتهئى و دهندهء مال بگويد وديعه بوده و بايد آن را رد كنى ، قول مدعى وديعه مقدم است زيرا مقتضاى اصل عدم دين است و ديگر آنكه طرف معترف است به اين كه يد او مسبوق و متفرع بر يد ديگرى است .
هر گونه تصرفى اعم از استعمال و عقد بدون اذن مودع غير مشروع و موجب ضمان است و مشكوك بودن آن نيز موجب خروج از امانت است .
( كليات ص 164 )
وَرَع
- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) ورع عبارت دورى از هر چيزى است كه در آن شوب انحراف شرعى و يا شبهت مضرت معنوى است و متضمن قناعت است .
( از مصباح الانس ص 2 ) .
در مصباح الهدايه است كه : ورع در اصل توقى نفس است از وقوع در مناهى .
شبلى گويد : ورع بر سه نوع است :
1 ورع به زبان كه سكوت است از آنچه بىمعنى است و ترك فضول است 2 ورع به اركان كه ترك شبهات و دورى كردن از مشكوكات و محرماتست 3 ورع بقلب كه ترك همتهاى پست و اخلاق بد است .
سهل گويد : ورع اول زهدست و زهد اول توكل است و توكل اول قناعت است و قناعت اول صبر است .
ابراهيم خواص گويد : ورع دليل خوف است و خوف دليل معرفت است و معرفت دليل قربت است ( مصباح الهدايه ص 371 - شرح منازل ص 51 ) .
مقام ورع مقام شريف است و اهل ورع بر سه طبقهاند يكى آنكه ورع آنها در احتراز از شبهات است و ديگر ورع از آنچه دل به دو راه ندهد و سه ديگر ورع از تمام ما سوى الله است .
بعضى گويند « الورع رفع الطمع عن كل الشبهات » ( از شرح كلمات بابا طاهر ص 161 ) و بالجمله : ورع عبارت از اجتناب از شبهات از ترس وقوع در محرمات است .
بعضى گويند : ورع عبارت از ترك شبهات است .
و بعضى گويند ورع عبارت از - خوددارى از اباحات است .
و بعضى ديگر گويند : ورع عبارت از تصفيه قلوب و حفظ لسان و ترك ما لا ينبغى است .
( از كشاف ص 148 ) .
ورع آخرين مقام زهدست براى عامه و اولين مقام ، زهدست براى خاصه .
وَرْقاء
- ( اصطلاح ذوقى ) ورقاء عبارت از نفس كليه است كه قلب عالم و لوح محفوظ است و بعضى گويند نفس ناطقه است .
( اصطلاحات حطى ث 875 ، 854 ) .
وَزْنُ الفِعْل
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع باوزان ثلاثى مجرد شود .
وَسائِط
- وسائط عبارت از اسبابى است كه بين الله و بين العبد است از اسباب آخرت و وسائط بر سه قسماند يكى وسائط مواصلات و ديگر متصلات و سه ديگر وسائط منفعلات