عالم را فراگرفته ، و . . .
هست آئين دو بينى ز هوس * قبلهء عشق يكى آمد و بس
و وجود درياى بىكران است و موجودات همه امواج اويند و امواج عين دريايند لكن در عين حال امواج خود موجودند و لو موجود بوجود تبعى و خيالات محض نمىباشند .
پس امواج عين دريااند و در عين حال غير دريائند وجود واحد و موجود متكثر است « و هو حقيقة واحدة و كثرة - ظهوراتها و صورها لا يقدح فى وحدة ذاتها و تعينها و امتيازها بذاتها لا بتعين زائد عليها إذ ليس فى الوجود ما يغايره يشرك معه في شىء و ذالك لا ينافى ظهورها فى مراتبها المعينة بل هو اصل جميع التعينات الصفاتية و الاسمائيه و المظاهر العلميه و العينية » ( از شرح قيصرى بر فصوص ص 4 و رجوع شود به اسفار ج 1 ص 129 - رسائل صدرا ص 138 اسفار ج 3 ص 19 - شرح منظومه ص 17 ، 21 تاريخ الفلسفة اليونانية ص 28 ، 29 - دستور ج 3 ص 450 ) .
نسفى گويد :
تمام موجودات يك وجود است و ملك و ملكوت و جبروت مراتب اين وجودند اكنون تو اين يك وجود را بهر نامى كه خواهى مىخوان :
نسفى در باب وجود و مسألهء وحدت وجود بيانى دقيق دارد كه گويا صدر الدين شيرازى كلا متأثر از او شده باشد .
( از انسان ص 159 )
.
وَحْدَت پيش از كَثْرت
- ( اصطلاح عرفانى ) و منظور مرتبهء وحدت و اجمال موجودات است قبل از نشر و تفصيل آنها در عالم ملك .
در برابر وحدت بعد از كثرت كه بازگشت همه است باصل خود
وَحْشَت
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام تنهايى و عدم استيناس است ، ابو حمزهء خراسانى گويد « من استوحش من نفسه آنس قلبه بموافقة مولاه » كه از نفس خود برد و دل بمولا بندد .
( طبقات ص 327 )
وَحْشى
- ( اصطلاح ادبى ) كسى كه در بيابان زندگى كند و كسى كه اهلى نباشد و در اصطلاح معانى لفظ غير ظاهر المعنى و غير مانوس الاستعمال باشد .
( از كشاف ص 1475 ) .
وَحْشىُّ السَّير
- ( اصطلاح نجومى ) هرگاه كوكبى ببرجى انتقال كند و در حال انتقال متصل به كوكبى ديگر نباشد پس اگر بعد از آن متصل بكوكب ديگر نشود تا در آن برج باشد آن را وحشى - السير گويند زيرا در اين حالت كوكب مثل شخصى باشد كه به شهرى درآيد و هيچ كس را نه بيند لاجرم وحشت بر طبيعت او غالب گردد و اين امر دليل بود بر فرو ماندن از كارها و نقصان اموال و پيش آمدن مهمات .
در بيست باب است .
و اگر بعد از انتقال بلا اتصال در آن برج بكوكبى متصل شود آن را بعيد - الاتصال گويند و اگر به كوكب ديگر در آن برج منتقل اليه متصل نشود آن را خالى