رجوع به وجود شود .
وُجودِ عامِّ مُنْبَسِط
- اين اصطلاح عرفانى است و مراد وجود بمعنى سعى است كه نفس رحمانى باشد و مقيد بعموم است و آن را رحمة واسعهء الهى نيز ناميدهاند و آن ظل وجود حقيقى است و وجود ذهنى و خارجى هر دو ظل آن ظلاند ( شرح قيصرى بر فصوص ، ص 6 )
وُجودِ عَقْلى
- مراد از وجود عقلى همان وجود ذهنى است . رجوع بوجود ذهنى شود
وجودِ عينى
- مراد از وجود عينى وجود خارجى اشياء است در مقابل وجود كتبى و ذهنى ( از اسفار ج 2 ص 488 و اسفار ج 2 ص 174 ) .
وجودِ كامِل
- وجود كامل مقابل وجود ناقص است و آن مرتبهء از وجود است كه مراتب نقص و فقر را رها كرده و حائز مراتب و كمالاتى شده باشد و چنين وجودى نسبت بوجود ديگرى كه مراتب نقص و عيب آن زيادتر است كامل است و بنا بر اين كمال و نقص از امور اضافى است و هر موجودى نسبت بموجود كاملتر ناقص و به موجود ناقصتر كامل است و وجود نفوس كامل است نسبت باجسام و عقول نسبت به نفوس و اكمل وجودات وجود .
حق تعالى است كه فوق آن كمالى نيست ( از شفا ج 2 ص 587 ) .
وُجودِ كتبى وُجودِ كتابى
اهل نظر گويند وجود را سه مرتبت است .
يكى وجود عينى خارجى كه متحقق و متقرر در خارج است . او را آثار و عوارض و خواص عينى خارجى است چنان كه آتش در خارج محرق و حار است .
و ديگر وجود عينى كه ظل وجود خارجى است و بر آن آثار و خواص خارجى مترتب نيست به اين معنى كه وجود ذهنى آتش حار و محرق نيست .
و سه ديگر وجود كتبى است كه ترسيم آتش بر لوح و يا كلمهء آتش باشد كه آن هم نحوى از وجود است . ( از دستور ج 3 ص 449 ) .
وُجودِ مَحْمولِى
- مراد وجود اوصاف و اعراض است كه وجود آنها وجود رابطى و محمولى است مانند وجود بياض و سواد و غيره . ( دستور ج 3 ص 448 ) رجوع بوجود رابطى شود .
وُجودِ مُسْتَعار
- مراد وجودات انتسابى و وجودات ممكنات است . ( از رسائل صدرا ص 147 ) .
وُجودِ مُطْلَق
- مراد از وجود مطلق وجود حق تعالى است كه محدود به حد خاصى نيست در مقابل وجود مقيد كه مانند وجود انسان ، فلك ، نبات ، جماد و غيره است .
جامى گويد : بدان كه بنزد محققان صوفيه حق وجود مطلق است يعنى بود و يافت و هستى محض و آن را فيض مقدس و مشيت مطلقه هم ناميدهاند و گاه مراد از وجود مطلق وجود من حيث هو وجود را خواهند كه موضوع علم اعلى و الهى است . ( از اسفار ج 3 ص 23 - ج 1 ص 29 ) .
وُجودِ مُقَيَّد
- مراد وجودى است كه محدود بحدود است مانند وجود جماد .
نبات . معادن ، عقول ، نفوس و غيره در مقابل وجود مطلق . ( از اسفار ج 1 ص