تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2119

مساهمون:

ص٢١١٩
بدينسان باشد علم ما جهل است ، تنها نمودار اين معنى است كه ذهن در تصورات خود مطلق العنان است . بحث اساسى در باب علم در اين نيست كه وجود ذهنى درست هست يا نيست ، چه اينكه اين مطلب از بديهيات است كه هر كس هم وجود خود را تصور مىكند و هم موجودات ديگر را و حتى براى معدومات هم موضوعى در ذهن حاضر مىكند و به آن حكم مىكند و نيز بحث در اين نيست كه حصول و يا حضور اين صورتها در ذهن به شبح آنها در ذهن حاصل شود و يا عين آنها و يا صورت انعكاسى آنها ، تا ذوق نأله بگويد همهء امور در آينهء عقل فعال وجود دارد و نفس انسان پس از اتصال به عقل فعال آنها را مشاهده مىكند ، بحث در اين است كه علم تجريدى ، يعنى احكام و قضاوتهائى كه بدون در نظر گرفتن كميت و كيفيت موضوع مىشود و به عبارت ديگر بدون اثبات موضوعيت آنها موضوع حكم مىشود تا چه اندازه ميتواند معتبر باشد ، پس همهء احكام ذهنى ما بر مبناى موضوعات مقدرة الوجود است كه بر فرض كه چنين موضوعى باشد حكم آن چنين و چنان است مثلا اگر گفته شود العنقاء طائر بدين معنى است كه اگر عنقائى باشد طائر است تازه احكام ما بر موضوعات مقدرة الوجود هم نادرست است از كجا اگر عنقائى وجود داشته باشد طائر است بجز اينكه فرض انسان است پس احكام ما بر موضوعات مقدرة الوجود هم فرضى است ، پس هم موضوعات فرضى است و هم احكام و همين طور است در تمام مواردى كه ذهن حكم مىكند پس حكم ذهنى دليل بر نحوهء از وجود نيست ، البته در نوع اين احكام كه مجموع زواياى هر مثلثى مساوى با دو قاعده است بايد دانست كه نوعى حكم مستفاد از تجربه و آزمايش است و بالاخره بسيارى از براهين كه براى اثبات وجود ذهنى آورده شده است و بلكه همهء آنها بر احكامى است كه ذهن صادر مىكند و اين امر بجز اينكه ذهن تصوراتى مىكند از موضوعاتى و سپس حكمى بر آن موضوعات بار مىكند چيز ديگري را نمىتواند ثابت كند . برهان تجريد علمى هم كه ما ميتوانيم تعينات و تشخصات و فصول مشترك نوعى يا جنسى را ملغى كرده و كليات را مجردا تصور نمائيم و احكامى بر آنها استوار كنيم تنها خلاقيت ذهن را ثابت مىكند و الا معلوم است كه كلى بعنوان كلى وجود ندارد ، قضيهء فرعيه كه گويد : « ثبوت شىء لشىء فرع لثبوت مثبت له » اصل مسلم است لكن ثبوت ذهنى مسأله علم را حل نمىكند . ارسطو و پيروان وى مانند فارابى و ابن سينا و جز آنها گويند ظرف وجود ذهنى و ظهور ظلى عبارت از قواى ادراكى عقلى ، يا وهمى و يا حسى است بدين معنى كه موطن كليات ، نفس مجرد است و موطن معانى جزئيه ، قوهء وهميه است ، و موطن صور حسية ، حس و خيال است و بر اين مبنى ايرادات و اشكالاتى وارد شده است . خلاصه كلام در اين باب اين است كه هرگاه ما اشيائى را تصور