194 ) .
وُجودِ مُفارقى
- وجود مفارقى در مقابل وجود مادى است و مراد نفوس و عقول است . ( از اسفار ج 1 ص 8 ) .
وُجودِ مُكْتَفى
- وجود مكتفى بوجودى اطلاق مىشود كه در تماميت خود نيازى بسبب جداى از ذات خود نداشته باشد مانند نفوس سماويه كه فاعلاند نه منفعل و مكتفى بذاتند . ( از شفا ج 2 ص 481 )
وُجودِ مُنْبَسِط
- وجود منبسط را در اصطلاح عرفا نفس رحمان ناميدهاند .
و صدر الدين گويد اول ما صدر وجود منبسط است كه حق المخلوق هم ناميدهاند و نور سارى در تمام موجودات است و از اين جهت روح وجود هم گويند و در هر مرتبتى به صورتى نمايان مىشود و آن را ظل و هباء و عما هم ناميدهاند . ( از اسفار ج 3 ص 22 - ج 1 ص 193 - شرح منظومه 105 ) .
وُجودِ نَفْسانى
- مراد وجود نفس است بابا افضل گويد : و از سخن گذشته در فتح اول دانسته شد كه فروتر پايه از مراتب وجود وجود امكانيست و معنى لفظ امكان شايد بودنست و فروترى اين پايه از پوشيدگى و ناپيدائى او است و برتر از اين پايه وجود جسمانى است كه اگرچه بر جسم پوشيده است بر جز جسم كه نفس است پيداست و از اين پايه برتر و شريفتر وجود نفسانى و روحانى است در روشنى و پيدائى از آنكه وجود جسم به دو و مر او را روشن گردد و از آن برتر وجود عقلى است كه وجود نفس بعقل روشن گردد ، وجود عقلى از همهء مراتب برتر و شريفتر و پايندهتر است . ( از مصنفات بابا ج 1 ، رساله 1 ص 29 ) .
وُجوديَّه
- ( اصطلاح منطقى ) قضيهء وجوديه همان قضيهء مطلقهء خاصه است كه حكم در آن بوجود ايجاب يا سلب كند نه بامكان صرف ( اساس الاقتباس ص 141 ) .
وُجوديَّهء لادائِمَه
- ( اصطلاح منطقى ) قضيهء مطلقهء كه مقيد بلا دوام باشد وجودى لادائم خوانند . ( از اساس الاقتباس ص 141 ) .
وُجوديَّهء لاضَروريَّه
- ( اصطلاح منطقى ) قضيهء مطلقه كه مقيد بلا ضرورت باشد وجودى لاضرورى خوانند . ( از اساس - الاقتباس ص 141 ) .
وُجودِ خِيالى
- ( اصطلاح عرفانى ) طايفهء گويند وجود بر دو قسم است وجود حقيقى و وجود خيالى ، خداى وجود حقيقى دارد و عالم وجود خيالى . كه عالم نيستى است هستى نما عالم جمله بيكبار خيالى و نمايشى است و وجود خيالى و عكسى و ظلى بود .
( رجوع شود به انسان كامل نفس ص 9 )
وَجْه
- ( اصطلاح ذوقى ) وجه اعتبار ذات و جهت فياضيت حق است و اعتبار ذاتست بحسب تمام اعتبارات كه هر كجا مينگرى
« فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
.
مظفر كرمانى گويد :
وجه چبود ، مجمع حسن بتان * باغ دل بستان عشق عاشقان
وجه او بىپرده چون مشرق بود . * ديدهها را مغنى و مغرق شود
و وجه اطلاق و تقيد اعتبار ذاتست بحسب سقوط جميع اعتبارات ، زيرا كه ذات ،