تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2120

مساهمون:

ص٢١٢٠
كنيم دو امر براى ما حاصل مىشود ، يكى آنچه موجود در ذهن است كه معلوم است و امرى است كلى و آن حال در ذهن نيست و بلكه بمانند حصول شىء در زمان و مكان است ، دوم موجود در خارج است و آن در حقيقت معلوم است و جزئى است ، وى گويد : آنچه در ذهن است نفس ساخته است و مخلوق نفس است و آنچه در خارج است در تحت اراده و اختيار ما نيست ، پس در حقيقت معلوم بالذات ما همان متصورات ذهنى است و گر نه آنچه در خارج است از هر جهت نمىتواند معلوم باشد . اين مطلب كه گفته شده است كه وجود ذهنى اضعف از وجود خارجى است تنها مطلبى است دقيق كه ميتوان بدان تكيه كرد اگر بدين معنى باشد كه درست عكس مطابق با اصل نيست بديهى است كه وجود ذهنى چيزى است و وجود خارجى چيزى ديگر و از همين جهت است كه محققان گفته‌اند : ادله وجود ذهنى بر اين اساس است كه اشياء موجود در خارج ، بوجود ديگرى كه بر آن آثار ويژهء وجود خارجى مترتب نيست در ذهن موجود مىشود ، وجود ذهنى را دو جهت و وجهه است يكى وجههء قياس آن بوجود خارجى كه ازين جهت فاقد آثار خارجى است و بنا بر اين حاكى و مثالى از وجود خارجى است ، دوم لحاظ آن فى نفسه و ازين جهت كه خود وجودى است و در برابر عدم است و بديهى است كه لحاظ آن بدين جهت منشأ آثار است و البته اين گونه آثار ربطى به آثار وجود خارجى ممكن است نداشته باشد . بحث در اين است كه اين موجود بدين وضع آيا از مقوله كيف است يا آنكه صورت مثالى است و از باب اتحاد مدرك و مدرك و عاقل و معقول است بنحو اتحاد حمل هو هو ، ملا صدرا در اينجا صبغه اشراقى به خود گرفته و گويد : كسى كه دل او بنور خدا روشن باشد در مييابد كه نفس نسبت بمدركات خيالى و حسى خود به فاعليت و مبدعيت نزديك‌تر است تا آنكه قابل و محل باشد و هرگاه اين اصل را قبول كنيم كه نفس فاعل و مبدع مدركات خيالى و حسى است بسيارى از اشكالات بر وجود ذهنى مرتفع خواهد شد ، بالجمله نسبت نفس انسان بصور عقليه نسبت اشراقى يك طرفى است و نفس در هنگام ادراك معقولات كليه ذوات عقليه مجرده را مشاهده مىكند ، نه آنكه آنها را انتزاع كند و بعبارت ديگر نفس از محسوس به متخيل و از متخيل به معقول منتقل مىشود به بيان ديگر گوئيم چون بازگشت دانش به نحوى از وجود است و آن دانش امرى است مجرد كه حاصل است از براى گوهر دراك ( عقل ) يا حاصل است نزد آن و از طرفى هر وجودى جوهر باشد يا عرض ، ملازم و همراه ماهيت كلى است كه از آن ماهيت كلى عارفان به عين ثابت تعبير كرده‌اند و متصف بوجود و عدم نيست و از طرفى ديگر چون موجود فى نفسه اعم از محسوسات و يا معقولات است ، وجودات ماديه يا مجرده همه با ماهيات متناسب با خود متحداند و آن ماهيات بالعرض موجود