اين جهت است كه چون مريد را در راه حق بندى پيدا آيد آن را قيه گويند ، و گويند او را واقعى افتاده .
( كشف المحجوب ص 502 ) .
واقِعَه
- ( اصطلاح ذوقى ) واقعه عبارت از امور غيبى است كه براى اهل خلوت آشكار شود و اگر در حضور باشد مكاشفه گويند و از جمله واقعات بعضى كاذب باشد همچنانكه منامات .
و بالجمله : واقعه آن چيزى است كه سالك در اثناء ذكر بيند به نحوى كه غايب شود از محسوسات و آن بين نوم و يقظه است كه مكاشفه هم نامند و آنچه فرود آيد در دل نيز واقعه گويند .
( مصباح الهدايه ص 134 - كشاف 1488 - اصطلاحات شاه ص 12 ) .
عطار گويد :
هر روز غم عشقت بر ما خطر انگيزد * صد واقعه پيش آرد صد فتنه برانگيزد
واقِعِ فى طَريقِ ما هُوْ
- ( اصطلاح فلسفى و منطقى ) امرى كه مقول در جواب پرسش بما هو باشد و آن جنس و نوع است چنان كه گويند زيد ، عمرو و بكر و . . . ما هو ؟ جواب انسان باشد كه نوع است و يا گفته مىشود انسان و حمار و بقر و غيره ما هو ؟ كه جواب حيوان باشد كه جنس است . و بالجمله جنس و نوع واقع در طريق ما هو ميباشند ( دستور ج 3 ص 432 ) .
واقِفيَّه
- ( اصطلاح كلامى ) كسانى كه گويند خداى متعال را بمعرفت نمىتوان شناخت ( از كشاف ص 500 ) و آنان كه توقف كردهاند در امامت مولانا كاظم واقفيه گويند .
( از درايه ص 141 ) .
واقِفان
- ( اصطلاح عرفانى ) واقفان كسانىاند كه در طريق متوقف شوند و ارتقا نيابند .
( كشف المحجوب ص 62 ) .
واهِبُ الصُّوَر واهِبُ العِلْمِ و التَأييد
( اصطلاح فلسفى ) مراد ذات حق تعالى است و هر يك از انوار مجرده بنوبهء خود نيز واهب الصور و العلماند نهايت واسطهء در فيض و افاضهاند . و عقل اول و نفس كليه را هم گويند .
« و يحصل من بعض الانوار القاهرة و هو صاحب طلسم النوع الناطق يعنى جبرئيل عليه السلام و هو الاب القريب من عظماء رؤساء الملكوت القاهرة . روان بخش . روح القدس . واهب العلم و التأييد .
معطى الحياة و الفضيلة » ( مجموعهء دوم مصنفات ص 200 ، 201 ) .
واهِب
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع به هبه شود .
والِه
- ( اصطلاح ذوقى ) سرگردان و متحير در بحر وحدت و شيفتهء مقام وحدت .
عطار گويد :
در جستجوى عقل و جان ، و إله فتاده در جهان * تو دايما گنجى نهان در قعر جان سبحانه
هر بىزبانى بسته لب ، با رازهاى بو العجب * با تو سخن گو ، روز و شب ، از صد زبان سبحانه
ذرات عالم از على ، تا نقطهء تحت الثرى