مرا كه لعل لبت ساقى است و جام شراب * از آن دو نرگس مست توام مدام خراب
نرگس مخمور را جام بر كف دادهاى * غنچهء خاموش را در سخن آوردهء
النزاهة
- ( اصطلاح بديعى ) و آنست كه در مقام قدح و هجا از الفاظ قبيحه كلام را منزه سازند .
سعدى گويد :
مطربى دور ازين خجسته سراى * كس دو بارش نديده در يك جاى
اثير الدين گويد :
يا رب اين قاعدهء شعر بگيتى كه نهاد * كه چو خيل شعرا خير دو گيتيش مباد
گفتنش كندن جان است و نوشتن غم دل * محنت خواندنش آن به كه ازو نارى ياد
خود از آن كس چه بكاهد كه تو خوانيش بخيل * يا بر آن كس چه فزايد كه تواش خوانى داد
كاغذى پر كنى از حشو و فرستى به كسى * پس برنجى كه چرا كاغذ زر نفرستاد
( از بديع )
نُزُوع
- ( فلسفى ) قوهء نزوعيه رجوع بقوى شود .
نُزولِ وجُودى
- اين اصطلاح فلسفى و هم عرفانى است عزيز الدين نسفى گويد : اول خدا ، دوم عقل سوم طبيعت . و در طرف عروج اول طبيعت دوم عقل ، سوم خدا .
انبياء و اولياء مظاهر خدايند .
حكماء و علماء مظاهر عقلاند ، سلاطين و ملوك مظاهر نفساند . عوام و صحرانشينان مظاهر طبيعتاند .
( از انسان كامل ص 74 )
نِسْبَت
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) روابط ميان امور و موضوعات و محمولات را نسبت گويند و نسب جمع آن است .
در عرفان - بر دو قسم است يكى بعدم و يكى بقدم ، نسبت عدم فناى خلق است و نسبت به قدم فناى عدم ، و كون بقاى حق است .
( از شطحيات ص 613 )
نِسَبِ ارْبَعَه
- ( اصطلاح منطق ) روابط محمولات و مفاهيم را با مصاديق خارجى نسب اربعه گويند از آن جهت كه از چهار صورت خارج نيستند و بالجمله هر دو مفهومى را كه با يكديگر مقايسه و سنجش نمائيم از يكى از چهار حال خارج نخواهند بود يا هر يك به مصداق و مصاديق ديگرى بطور كلى صادق آيند يعنى مصداق هر يك عين مصداق ديگرى باشد متساويان خوانند مانند مفهوم ناطق و انسان كه « كل ناطق انسان و بالعكس » و اگر هيچ يك صادق بر افراد ديگرى نباشند و ميان افراد آن دو مفهوم و كلى تباين و جدائى كلى باشد متباينان گويند مانند « كل انسان ليس بحجر و كل حجر ليس به انسان » و اگر يكى از آن دو مفهوم بطور كلى بر افراد ديگرى صادق و مفهوم ديگر بر مصاديق آن ديگر صادق نباشد عموم و خصوص مطلق گويند مثل « كل انسان حيوان و ليس كل حيوان انسان » بلكه « بعض الحيوان انسان » .
و اگر هيچ يك بطور كلى بر افراد ديگرى صادق باشد عموم و خصوص من وجه گويند مانند « بعض الحيوان ابيض و بعض الابيض حيوان و بعض الحيوان ليس بابيض و بعض - الابيض ليس به حيوان » ( تهذيب المنطق - حاشيهء ملا عبد الله ) .