ملزم شود بامرى كه نعمتى براى او پديد آيد يا نقمتى دفع شود تبرر گويند كه طلب براست مانند آنكه بگويد : « ان شفى مريضى فلله على كذا » و ضابطهء آن اين است كه نذر كند كه طاعتى را انجام دهد كه مقدور براى او باشد باضافه كه بالغ باشد و عاقل و از روى اختيار و قصد نذر كند و آزاد باشد و در كارهاى مباح يا مستحب باشد يا واجب .
( از كشاف ص 1383 - شرح لمعه ج 1 ص 199 - الفقه على . . . ج معاملات ص 1392 - قواعد ص 283 و شرط الناذر الكمال بالبلوغ و العقل و الاختيار و الاسلام و الحرية الا ان يجز المالك و اذن الزوج كإذن السيد و الصيغة ان كان كذا فلله على كذا و ضابطه ( اى ضابط النذر و المراد منه هنا المنذور ) ان يكون طاعة واجبا كان او مندوبا او مباحا راجحا مقدورا للناذر و الاقرب احتياجه الى اللفظ . . . و العهد كالنذر و صورته : عاهدت الله او على عهد الله ان افعل كذا و اليمين هى الحلف بالله اى بذاته من غير اعتبار اسم من اسمائه بقوله و مقلب القلوب و الابصار و الذى نفسى بيده و الذى بيده . . . و الذى فلق الحبة و برء النسمة و الحلف باسمه تعالى كقوله و الله و تا الله و بالله . و ايمن الله او بالقديم او الازلى و الذى لا اول لوجوده . . .
( از شرح لمعه ج 1 ص 206 ) رجوع به يمين شود .
در كليات حقوقى آمده است :
متعلق نذر اعم از فعل يا ترك بايد از حيث دين و يا دنيا رجحان داشته باشد و الا الزامآور نخواهد بود .
متعلق يمين لا اقل بايد مباح باشد و در جائى كه مكروه و يا مرجوح دنيوى باشد فضلا از حرام يمين صحيح نخواهد بود .
هرگاه شخص قسم ياد كند اتيان عملى و يا ترك آن را سپس عنوان مورد قسم بعنوان مرجوحى تبدل يابد و يا معلوم شود كه از اول مرجوح بوده در اين صورت حل يمين و عدول به آنچه بر آن رجحان دارد جايز است چنان كه در خبر وارد شده اذا وجدت خيرا من يمينك فدعها يعنى وقتى بهتر از قسمى كه ياد كردهئى ، يافتى قسم را واگذار .
( كليات ص 52 )
نَرْگس
- ( اصطلاح ذوقى ) نتيجهء علم را گويند كه در عمل پيدا شده از طرب و فرح و معشوقى را گويند كه او را چشمان نرگسين باشد .
حافظ گويد :
غلام نرگس مست تو تاجدارانند * خراب بادهء لعل تو هوشيارانند
به زير زلف دو تا چون گذر كنى بنگر * كه از يمين و يسارت چه بيقرارانند
رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم پر عتاب خجل
تو خوبروىترى ز آفتاب و شكر خدا * كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل
سنائى گويد :
نرگسين چشما بگرد نرگس تو تير چيست * و آن سياهى اندر و پيوسته همچون قير چيست ؟
مغربى گويد :