شاعر گويد :
ز صورت پرستيدنت مىهراسم * كه تا زندهء ره بمعنى ندارى
سعدى گويد :
سعديا چون بت شكستى خود مخواه * خود پرستيدن كم از اصنام نيست
و بعضى كشف حجاب را گويند .
نامُوس
- ( اصطلاح عرفانى ) ناموس عبارت از شرح الهى است يعنى اسلام و ناموس اكبر جبرئيل است و اصحاب النواميس يعنى اصحاب اديان و متشرعان .
( از دستور العلماء ج 3 ص 393 ) .
عراقى گويد :
جماعتى كه ز ناموس و نام ميگفتند * بدير دوش ز مستى و جام ميگفتند
بيا به بين كه چه فتوى دهند در مستى * همان گروه كه مى را حرام مىگفتند
بطوف كعبه شنيدم كه ساكنان حرم * كه اهل دير مغان را سلام مىگفتند
اخوان گويند وضع ناموس به منظور صلاح دين و دنياى مردم بود .
( رجوع برسالهء نهم از رسائل اخوان ص 253 ) شود .
در رسائل ناموسيات بحث از نواميس الهى و اوضاع و احوال انبياء شود .
نامِيَه
- ( اصطلاح فلسفى ) قوت ناميه قوتى است كه فعل آن نمو باشد .
( از كشاف ص 1433 )
ناوُوسيَّه
- ( اصطلاح كلامى ) فرقهء هستند كه امامت را به حضرت صادق متوقف كنند و گويند حضرت زنده است و در موقع خود ظهور مىكند و او است القائم المهدى .
( از درايه ص 141 ) . بالاخره اين فرقه پيروان شخصى از اهل بصره كه به ناووس منسوب است ميباشند و اينان امامت را در امام جعفر صادق بنص پدرش امام باقر ( ع ) ختم ميدانند و او را مهدى منتظر ميپندارند .
( از مختصر فرق بين الفرق ص 56 )
الناهِضات
- ( اصطلاح ذوقى ) مأخوذ از قرآن مجيد است شيخ شهاب الدين اشراق آن را كنايت از نفس داند در آن هنگام كه كمال يافته باشد و در مظان قطع علاقه از كالبد است .
( از تلويحات ص 107 )
ناى
- ( اصطلاح ذوقى ) ناى مقام محبوب را گويند در حجاب رقيق و پيام محبوب را گويند .
( كشاف ص 1563 )
نايِب
- ( اصطلاح عرفانى ) جانشين .
ابدال .
مولانا گويد :
نايب حق است و سايهء عدل حق * آينهء حق است و باشد مستحق
گو ادب از بهر مظلومى كند * نى براى عرض و خشم و دخل خود
گفت زن نك آفتابى تافته است * عالمى زو روشنائى يافته است
نايب رحمان خليفه كردگار * شهر بغداد است از وى چون بهار
نايِبِ فاعِل
- ( اصطلاح ادب ) در اصطلاح اهل عربيت نايب فاعل يا مفعول ما لم يسم فاعله اسمى است . مرفوع كه بجاى فاعل نشيند در فعل مجهول كه همان مفعول است قبل از مجهول شدن فعل مانند « ضرب زيد »