مانند « سلام و سلام » و همين طور است در لقب و كنيه .
( از كشاف ص 89 ) .
مُؤتَمَر
- ( اصطلاح گاهشمارى ) نام نخستين ماه از سالهاى قمرى قبل از اسلام بود در عرب جاهلى و ترتيب ماههاى مذكور اين است :
مؤتمر .
ناجر خوان ( بفتح خاو تشديد واو ) بصان ( بفتح باء و تشديد صاد ) حنتم ( بفتح حاء و تاء ) زباء اصم ( بفتح همزه و تشديد صاد ) عادل .
ناقف و غل مواع ( بضم ميم ) برك ( بضم با ) ( از آثار الباقيه ص 69 ) امكان تصحيف و تحريف در كلمات فوق هست .
مُؤَثّرِ تامّ
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از مؤثر تام علت تامه است . چنان كه مؤثر ناقص علت ناقصه است . چنان كه مؤثر ناقص علت ناقصه است . و بالجمله هر امرى كه در غير اثر كرده و موجب انفعال متأثر خود شود و يا موجب وجود متاثر خود شود مؤثر است . ( از دستور ج 3 ص 386 ) .
مُوَثَّق
- ( اصطلاح درايه ) خبر موثق خبرى است كه ناقلان آن اگر چه امامى نباشند لكن توثيق آنها بين اصحاب حديث منصوص باشد و از جهتى ديگر مشتمل بر ضعف نباشد .
( از درايه ص 216 ) .
مَوْج
- ( اصطلاح ذوقى ) موج در اصطلاح عبارت از تجليات وجود مطلق است كه از هر مرتبتى جهانى پديدار گردد و عالم و آدم همه امواج وجود مطلقاند .
عراقى گويد :
در محيط هستى عالم بجز يك موج نيست * باد تقدير است بهر جانب روان انداخته
صد هزاران گوهر معنى و صورت هر نفس * موج اين دريا به پيدا و نهان انداخته
باز درياى جلالت ناگهان موجى زده * جمله را در قعر بحربى كران انداخته
جمله يك چيز است موج و گوهر و دريا و ليك * صورت هر يك خلافى در ميان انداخته
گر بحر كون موج برآورده صد هزار * جمله يكيست ليك به صد بار آمده
غيرى چگونه روى نمايد چو هر چه هست * عين دگر يكيست سزاوار آمده
اين آن قلندرى است كه در من يزيد گفت * تسبيح در حمايت زنار آمده
آنجا كه بحر معنى موج بقا برآرد * بر كشتى دليران لنگر چه كار دارد
در راه پاكبازان اين حرفها چه خيزد * بر فرق سرفرازان ، افسر چه كار دارد
آن دم كه آن دم آمد ، دم در نگنجد آنجا * جايى كه ره برآيد ، رهبر چه كار دارد
تركيبات :
موج خاكى - موج دريا . موج طوفان موج زدن ، موج آمدن ، موج جنگ ، موج صلح .