تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1959

مساهمون:

ص١٩٥٩
مانند « سلام و سلام » و همين طور است در لقب و كنيه . ( از كشاف ص 89 ) .

مُؤتَمَر

- ( اصطلاح گاه‌شمارى ) نام نخستين ماه از سالهاى قمرى قبل از اسلام بود در عرب جاهلى و ترتيب ماه‌هاى مذكور اين است : مؤتمر . ناجر خوان ( بفتح خاو تشديد واو ) بصان ( بفتح باء و تشديد صاد ) حنتم ( بفتح حاء و تاء ) زباء اصم ( بفتح همزه و تشديد صاد ) عادل . ناقف و غل مواع ( بضم ميم ) برك ( بضم با ) ( از آثار الباقيه ص 69 ) امكان تصحيف و تحريف در كلمات فوق هست .

مُؤَثّرِ تامّ

- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از مؤثر تام علت تامه است . چنان كه مؤثر ناقص علت ناقصه است . چنان كه مؤثر ناقص علت ناقصه است . و بالجمله هر امرى كه در غير اثر كرده و موجب انفعال متأثر خود شود و يا موجب وجود متاثر خود شود مؤثر است . ( از دستور ج 3 ص 386 ) .

مُوَثَّق

- ( اصطلاح درايه ) خبر موثق خبرى است كه ناقلان آن اگر چه امامى نباشند لكن توثيق آنها بين اصحاب حديث منصوص باشد و از جهتى ديگر مشتمل بر ضعف نباشد . ( از درايه ص 216 ) .

مَوْج

- ( اصطلاح ذوقى ) موج در اصطلاح عبارت از تجليات وجود مطلق است كه از هر مرتبتى جهانى پديدار گردد و عالم و آدم همه امواج وجود مطلق‌اند . عراقى گويد :
در محيط هستى عالم بجز يك موج نيست * باد تقدير است بهر جانب روان انداخته صد هزاران گوهر معنى و صورت هر نفس * موج اين دريا به پيدا و نهان انداخته باز درياى جلالت ناگهان موجى زده * جمله را در قعر بحربى كران انداخته جمله يك چيز است موج و گوهر و دريا و ليك * صورت هر يك خلافى در ميان انداخته گر بحر كون موج برآورده صد هزار * جمله يكيست ليك به صد بار آمده غيرى چگونه روى نمايد چو هر چه هست * عين دگر يكيست سزاوار آمده اين آن قلندرى است كه در من يزيد گفت * تسبيح در حمايت زنار آمده آنجا كه بحر معنى موج بقا برآرد * بر كشتى دليران لنگر چه كار دارد در راه پاكبازان اين حرفها چه خيزد * بر فرق سرفرازان ، افسر چه كار دارد آن دم كه آن دم آمد ، دم در نگنجد آنجا * جايى كه ره برآيد ، رهبر چه كار دارد
تركيبات : موج خاكى - موج دريا . موج طوفان موج زدن ، موج آمدن ، موج جنگ ، موج صلح .