تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1957

مساهمون:

ص١٩٥٧
بواسطهء آنها اميال شهوانى لذت خود را دريابد و كسى كه بميرد از هواهاى نفسانى خود زنده شود بهدايت حق . در كشاف است كه موت نزد صوفيان حجاب انوار مكاشفات و تجلى است . در شرح كلمات بابا است كه مرگ بعد از حيات حسرت است و حيات بعد از مرگ حيرت است و بعضى گويند مراد از مرگ حيرت است و بعضى گويند مراد از موت جهل است و از حيات علم
« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ »
. در اصطلاح عارفان : از بين بردن صفات ذميمهء بشريت است كه گفته‌اند « الموت باب من ابواب الآخرة - ما لحقيقة الا فى موت النفس » ( طبقات ص 472 ) در انسان كامل است : كه انبياء و اوليا را پس از موت طبيعى ، موت ديگرى است از جهت آنكه ايشان به موت ارادى پيش از موت طبيعى مىميرند و آنچه ديگران بعد از موت خواهند ديد ايشان پيش از موت طبيعى ببينند و احوال بعد از مرگ ايشان را معاينه شود و از مرتبهء علم اليقين بمرتبهء عين اليقين رسند از آن جهت كه حجاب آدميان جسم است چون روح از جسم بيرون آمد هيچ چيز ديگر حجاب او نمىشود . ( از انسان كامل ص 157 ) حاتم اصم گويد « من دخل فى مذهبنا هذا ليجعل فى نفسه اربع خصال من الموت ، موت الابيض و موت الاسود و موت الاحمر و موت الاخضر فالموت الابيض الجوع و الموت الاسود احتمال اذى الناس و الموت الاحمر مخالفة النفس و الموت الاخضر طرح الرماح بعضها على بعض » ( طبقات ص 93 ) و بالجمله موت عبارت از قمع و ريشه كن كردن هواى نفس است زيرا حيات نفس به هواهاى نفسانى است و بواسطهء آنها اميال شهوانى لذت خود را دريابد و كسى كه بميرد از هواهاى نفسانى خود ، زنده شود بهدايت حق . ( از دستور العلماء ج 3 ص 385 ) در كشاف است كه موت نزد صوفيان رفع حجاب از انوار مكاشفات و تجلى است . در شرح كلمات بابا طاهر است كه مرگ بعد از حيات حسرت است و حيات بعد از مرگ حيرت است . و بعضى گويند : مراد از موت جهل است و از حيات علم است كه
« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ »
( از كشاف ص 1317 ) و گفته‌اند كه موت قبل از حيات غفلت است و بعد از حيات حسرت است . و بعضى گويند : موت عبارت از ارتفاع تعين است . ( از شرح گلشن راز ص 403 ) در شرح گلشن راز است كه موت عبارت از عدم شعور و خفا و كمون است و نوع انسان را سه نوع مرگ است يكى آنكه هر لحظه و ساعت و در هر طرفة العين بحسب اقتضاى ذاتى ممكن كه لازم امكانيت است انسان را واقع است به حكم
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ »
يعنى « هالك دائما » و بمقتضى
« بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ »
بتجلى نفس رحمانى بحسب خلع و لبس در هر لحظه
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1957 | سيد جعفر سجادى