در اصطلاحات صوفيه بدان اضافه شده است و اظهار آيات و كرامات بدون امر واردى .
مولوى گويد :
مشورت با نفس خود گر ميكنى * هر چه گويد كن خلاف آن دنى
گر نماز و روزه مىفرمايدت * نفس مكارست مكرى زايدت
مشورت با نفس خود اندر فعال * هر چه گويد عكس آن باشد كمال
در قرآن مجيد از مكر مكاران سخت نكوهش شده است و فرمايد
وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ .
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ .
وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ
قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ .
مولانا گويند :
مكر آن فرعون سيصد تو شده * جمله ذل او و قمع او شده
مكر شيطانست تعجيل و شتاب * لطف رحمانست صبر و اجتناب
مكر حق را بين و مكر خود بهل * اى ز مكرش مكر مكاران خجل
چونكه مكرت شد فناى مكر رب * پر گشائى يك كمينى بو العجب
مُكْرَميَّه
- ( اصطلاح ملل و نحل ) فرقهء از ثعالبهاند از فرق خوارج پيرو ابى مكرم گويند تارك نماز كافر است . و بالاخره هر آن كس كه جاهل به توحيد و وجود خدا بود كافر است .
( از مختصر الفرق ص 87 )
مَكْفول
- ( اصطلاح فقهى ) شخصى كه مورد كفالت است كه مكفول منه يا عنه هم گويند رجوع به كفالت شود .
مَكفول لَه
- ( اصطلاح فقهى ) كسى كه كفالت به نفع او شود كه احضار شخصى را در موقع خود ميخواهد . رجوع به كفالت شود .
مُكَلَّف
- ( اصطلاح فقهى ) شخص بالغ ( مرد 15 - دختر 9 سال ) و عاقل و عالم به احكام را گويند .
( از كشاف ص 1255 )
مَلَأ اعْلى
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از ملا اعلى عالم بالا است . ( از اخلاق ناصرى ص 30 ) .
مَلَأ مُتَشابه
- ( اصطلاح فلسفى ) ملا متشابه عبارت از جسمى است كه يافت نشود در آن امور مختلفة الحقائق و بعضى گويند مراد جسم غير متناهى است . ( دستور ج 3 ص 321 - كشاف ص 1312 ) .
مَلائِكَه
- ( اصطلاح مذهبى و علوم غريبه ) اين اصطلاح را فلاسفهء اسلام به كار بردهاند .
مراد از ملائكه عقول مجرده و نفوس فلكيه و ارواح مجردهاند كه تصرف در عنصريات كنند و شيطان عبارت از قوت متخيله است و براى هر فلكى روحى است كلى كه منشعب شود از آن ارواح زيادى ( كشاف ص 544 ) .
در حديث است :
ان الله خلق الملائكة من عقل بلا شهوة و خلق البهائم من شهوة بلا عقل و خلق الانسان من عقل و شهوة فمن غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكة و من غلب