بر آن ريزند از همه طرف برابر سيلان يابد و نيز سطح زمين را آن چنان سازند كه اين مثلث را بهر طرف كه گردانند شاقول بر آن نشانهء كه روى او است آيد و چون چنين بود اين سطح داخل در سطح افق حسى بود و موازى افق حقيقى و مقياس جسمى بود مستدير مخروطى شكل و بايد سنگين باشد كه در موضع خود قائم باشد .
و بطور قائم بايستد و بعضى قاعدهء آن را سوراخ سازند و در آن سرب ريزند و در دايرهء بر اين زمين هموار بكشند و مقياس را بر آن نصب كنند بنوعى كه سهم مقياس بر مركز دايره عمود بود و سايهء كه در وقت غايت ارتفاع آفتاب از مقياس برين سطح افتد ظل نصف النهار بود .
و آن را فيء زوال خوانند و اگر مقياس را هفت بخش كنند آن ظل را يعنى يك هفتم را ظل قدم يا اقدام خوانند و اگر دوازده قسمت كنند ظل اصابع نامند هر يك دوازدهم را .
( از بيست باب ملا نظف )
مُقَيَّد
- ( اصطلاح اصولى ) آنچه دلالت كند بر غير شايع در جنس خود كه شامل معارف شود رجوع به مطلق و عام شود .
مُقيمُ الاسْتِقامَة
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع شود به بروج
مُقيمُ الرُّجوع
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع شود به بروج
مُقيمان
- ( اصطلاح ذوقى ) مقيمان طبقهء سفلى از سائرين الى اللّه را گويند زيرا كاملان فرقهء مقربانند ؟ ؟ و سابقانند و سالكان در زمرهء ابرارند و اصحاب يميناند و مقيمان زاويه نقصان ، قوم اشرار و اصحاب شمالند
« وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ . . . »
( از رياض السياحه ص 123 - مصباح الهدايه ص 86 )
مُكابَرَه
- ( اصطلاح منطقى ) عبارت از منازعت باشد نه براى اظهار صواب و نه الزام خصم ( از كشاف ص 1247 )
مُكاتَب
- ( اصطلاح فقهى ) حديثى است كه حاكى از كتابت معصوم باشد اعم از آنكه بحظ خود او باشد يا املاء او و حظ ديگرى ( از درايه ص 50 ) و عبد مكاتب ، رجوع به عبد مكاتب ورق و عتق و كتابت شود .
مُكاتَبِ مَشْروط
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع به كتابت شود .
مُكاتَبَه
- رجوع به عتق شود .
مُكاشَفَه
- ( اصطلاح عرفانى ) مكاشفه و مشاهده از لحاظ معنى متقاربند با اين تفاوت كه كشف اتم از شهودست .
بعضى گويند : مكاشفت عبارت از تفرد روح است بمطالعهء مغيبات در حال تجرد او از غواشى بدن .
( از مصباح الهدايه ص 134 - لمع ص 35 ) بعضى گويند : مكاشفت عبارت از حضور دل در شواهد مشاهداتست و علامت مكاشفه دوام تحير در كنه عظمت خداوند است .
در محاضره عارف در افعال متفكر بود و در مكاشفه در جلال .
بعضى گويند : مكاشفه شهود تجلى صفاتست .