شو همره بلبل بلب هر مهوش
كه درست مقلوب كل است و تمامت شعر وارونه خوانده شود .
( از بديع فروغى ص 87 - 89 ) .
مُقَنْطَرات
- ( اصطلاح هيوى ) .
ابو ريحان بيرونى گويد :
دايرههااند موازى مر افق را . اگر زبر افق باشند سوى سمت الرأس مقنطرات ارتفاع خوانند . و اگر . زير افق باشند سوى سمت الرأس ببرابرى پاى مقنطرات انحطاط خوانند .
دايرهء بزرگ با دايرهء بزرگ نزديكى هم كند تا او را بر دو نقطه ببرد كه سر قطر كردهاند و ز او نيز دورى كند به دو نقطه همچنان برابر با يكديگر . و منطقة البروج چون معدل النهار را بر دو نقطهء برابر يك با ديگر همىبرد ، به دو نقطهء ديگر برابر يك بديگر نيز دور از وى همىشود . و دو نقطهء تقاطع باعتدال معروفاند ، زيرا ك آفتاب چون بايشان رسد روز با شب خويش راست شود به همه جاى اندر روى زمين ، و يكى بر ديگر نفزايد . و يكى را نقطهء اعتدال بهارى خوانند . و اين آنست كه چون آفتاب از وى بگذرد بنيمهء شمالى از منطقة البروج شود . و ديگر را نقطهء اعتدال تيرماهى خوانند . و اين آنست كه چون آفتاب از وى بگذرد بنيمهء جنوبى افتد . و اعتدال را نيز استوا خوانند . و اما آن هر دو نقطه كه غايت دورى بود اندر آن از معدل النهار نقطهء انقلاب خوانند و منقلب نيز . و آن انقلاب كه بنيمهء شمال است او را انقلاب تابستانى خوانند . و آنك بنيمهء جنوب است او را انقلاب زمستانى خوانند ، و انقلاب گشتن بود ، زيرا ك آفتاب ازين دو نقطه باز گردد و آغازد ببر آمدن بسوى شمال از پس فرود آمدن سوى جنوب يا بفرودآمدن سوى جنوب از پس برآمدن .
( رجوع شود به التفهيم ص 73 )
مَقُول
- ( اصطلاح منطقى ) كلمهء مقول در لغت يعنى گفته شده و در اصطلاح اهل معقول به معناى محمول آمده است و مقول در جواب ما هو يعنى آنچه در مقام سؤال از ماهيت شىء گفته و حمل شود و بعبارت ديگر ذاتيات نوعى و جنسى اشياء را گويند :
( از دستور ج 3 ص 307 ) .
مَقُولاتِ عَشَره
- ( اصطلاح منطقى ) حكماء جواهر و اعراض دهگانه را مقولات عشر گويند و آنچه مشهور ميان فلاسفه است مقولات برده قسماند به حكم حصر عقلى و اين تقسيم و حصر عقلى را ارسطو پايهگذارى كرده است وى موجودات عالم را محدود و منحصر در ده مقوله كرده است كه نه مقوله عرض و يك مقوله جوهر باشد .
مقولات نهگانهء عرضى عبارتند از كم ، كيف ، وضع ، اين ، اضافه ، متى ، ملك يا جده يا له فعل و انفعال « ان يفعل و ان ينفعل » هر يك از مقولات در تحت عنوان كلمهء خود شرح داده شده و مىشود و مقوله جوهر نيز اقسامى دارد كه شرح داده شد .
بعضى مانند سهلان ساوجى صاحب بصائر قائل به پنج مقولهاند كه جوهر ، كم ، كيف ، نسبت و حركت باشد و بعضى چهار مقولهء اساسى قائلاند كه جوهر ، كم ، كيف و نسبت باشد و نسبت را جنس هفت