كرده باشد و آن را از دست داده و رها كند بدون اينكه افسارش را بدست صاحبش داده باشد يا او را بر آن مسلط گرداند رد حاصل نخواهد شد و لا اقل حصول آن مشكوك است و در صورتى كه تلف شود ضمان مستحب است .
( كليات حقوقى ص 183 ) .
و بايد دانست كه همهء اطلاقات شرعيه نخست متوجه مفاهيم عرفى است يعنى آنچه را عرف و عادت فهم كنند مقدم است تا دقتهاى علمى و فقاهى .
مِفتاحُ الأحْزان
- ( اصطلاح ذوقى ) عبارت از ايمان به قدر است .
مِفتاحِ اوَّل
- ( اصطلاح عرفانى ) و عبارت از اندراج اشياء است آن طور كه هستند در غيب الغيوب كه حروف اصليه هم گويند يعنى اندراج در احديت ذات چون شجرهء در نوات . رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود .
مِفتاحُ سِرِّ القَدَر
- ( اصطلاح عرفانى ) مفتاح سر قدر عبارت از اختلاف استعدادات اعيان ممكنه است در ازل .
مِفتاحُ الغَيْب
- ( اصطلاح عرفانى ) مفتاح غيب عبارت از اسماء ذات است كه مفتاح غيب الهىاند و اول يقيناند .
مَفْتوحَةُ عَنْوَة
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى زمينهائى كه با زور شمشير از يد كفار خارج شده است از روى قهر و غلبه اين گونه اراضى ، آن تمام مسلمين است و قابل خريد و فروش نيست و وقف و هبئه آنها نيز جايز نيست و منافع آن در راه مصالح مسلمانان مصرف مىشود و اراضى موات مفتوح عنوة آن امام است .
در تاريخ جنگهاى اسلامى ظاهرا عراق عجم كه در زمان خليفهء دوم تصرف شد مفتوحة عنوة است از جمله خراسان و بحرين . . .
( از قاطعة اللجاج ص 19 - 27 - سراج الوهاج ص 133 - شرح لمعه ج 1 ص 244 )
مُفتى
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى فتوادهنده و صاحب فتوى و او قائم مقام امام است بمذهب شيعه و قائم مقام نبى است بمذهب اهل سنت به حكم « العلماء ورثة الانبياء و ان الانبياء لم يورثوا اولادهما و انما أورثوا العلم » ( از الفقه على . . ج 4 ص 148 ) .
مُفْرَد
- ( اصطلاح حديث ) نزد اهل حديث حديثى است كه راوى آن يك نفر باشد و يا اهل يك بلد نقل كرده باشند مانند مردم مكه ، مدينه ، بصره يا يكى از اهل بلد نقل كرده باشد .
( از درايه ص 39 ) .
و نزد ادباء عرب مفرد مقابل تثنيه و جمع است و كلمهايست كه دلالت بر يك فرد كند و گاه مقابل مركب است و گاه مقابل مضاف .
( از كشاف ص 1108 ) مفرد در نجوم مفرد و مفرد الرمح ستارهء بود واقع در عواء .
مُفْرَدَين
- ( اصطلاح عرفانى ) مفردين يعنى كسانى كه همواره ذكر خدا را گويند فقط ، رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود .
مُفْرَد و مُرَكَّب
- ( اصطلاح ادبى )