آنها مثل معلقهء نموده شود و همهء آنچه در خوابها ديده شوند از راه مثل معلقهاند ( رجوع شود به حكمة الاشراق ص 241 ) .
مُفارِق
- ( اصطلاح فلسفى ) مفارق يعنى موجود غير مادى و از آن جهت مفارق گويند كه جداى از ماده و ما فوق اجسام و جسمانيات است ( تفسير ص 969 و دستور ج 3 ص 3304 ) .
مفارقات
- ( اصطلاح فلسفى ) جواهر مجرده عقليه و نفسيه را مفارقات گويند .
( قبسات ص 6 و اسفار ج 1 ص 25 - دستور ج 3 ص 304 مجموعه دوم مصنفات ص 73 ، 90 ، 91 ، 115 ) .
پاره از تركيبات در معنى فلسفى :
مُفارِقاتِ سِفْليَّه مُفارِقاتِ عَقليَّه مُفارِقاتِ عِلويَّه مُفارِقاتِ قُدسى مُفارِقاتِ مَحْضَه مُفارِقاتِ نوريَّه نفوس مدبره انسانى را مفارقات سفليه و عقول و نفوس را مفارقات علويه و عقول را مفارقات محضه و نوريه مينامند و گاه معقولات و متصورات ذهنى را نيز مفارقات گويند و به اين اعتبار كليات نيز جزء مفارقاتند .
( از قبسات ص 6 - اسفار ج 1 ص 25 - ج 4 ص 162 شفا ج 1 ص 4 ) .
و رجوع بانوار و عقول و نفوس و مدبرات شود .
و مراد از مفارقات قدسى عقول مجرده است ( از اسفار ج 3 ص 166 ، 169 ، 170 ) .
مَفاعيلِ خَمْسه
- عبارت از مفعول به ، معه - له - فيه و مطلق است رجوع شود بهر يك از اين كلمات .
مُفاوَضَت
- شركت بطور تساوى باشد كه هر يك در تصرف مختار باشند .
( از كشاف ص 1128 )
مَفاهيمِ عُرفيَّه
- ( اصطلاح اصولى ) آنچه عرف از الفاظ و لغات و اصطلاحات درمىيابد كه در اغلب موارد اطلاقات فهم عرف و عادت معتبر است .
در كليات حقوقى آمده است .
رد و تسليم و قبض و اخذ ، همه اينها مفاهيم عرفى هستند كه مرجع تشخيص مصاديق آنها عرف است .
و هر آنچه در نظر عرف مشكوك باشد و از رجوع بعرف نتيجه بدست نيايد مرجع اصول موضوعى يا حكمى خواهد بود .
بنا بر اين در تحقق رد عين مغصوبه به مالك ، مجرد تخليه و صرف رفع يد غاصب كه از معانى سلبيه است كافى نبوده بلكه در تحقق آن معنى ايجابى لازم است .
و همان طورى كه بمحض جلوگيرى و ممانعت از تصرفات مالك بودن استيلاء بر مال غصب حاصل نمىشود رد آن هم بدون استيلاء مالك بر آن تحقق نخواهد يافت .
پس اگر كسى اسب ديگرى را غصب