تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1834

مساهمون:

ص١٨٣٤
النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
يعلمون حيوة الدنيا . » يا يكى امر و ديگرى نهى باشد مانند :
« فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي »
. در هر حال پس از سكاكى سعد الدين تفتازانى يكى از فحول علم ادب و معانى بيان بود كه خود در علوم عقلى دستى داشته است . وى بطور كامل پيرو مكتب‌هاى قبل از خود نبود و بلكه صاحب نظر است و در مسائلى مبتكر بوده است . بعد از او از معاصرينش شريف جرجانى است ( 816 ه ) كه دنبال كار تفتازانى را گرفته است و در حقيقت مكمل وى مىباشد در مقدمه كتاب بديع القرآن ابن ابى اصبع مصرى ( 585 - 654 ه ) . در مورد كلمهء بديع گويد اين كلمه از قرن چهارم هجرى به معناى فن مخصوص به كار رفته است و مىگويد : ابن معتز بسيارى از مسائل بديع را خود بوجود آورده است و بعد از او قدامه مىباشد و سپس ابو هلال عسكرى متوفى ( 395 ه ) و بالاخره در قرن پنجم ابن رشيق قيروانى و ابن سنان خفاجى متوفى ( 466 ه ) كه در باب فصاحت و تعريف آن و اقسام كنايات و استعارات سخن گفته است و مسائلى ديگر را مورد بحث قرار داده است . در كتاب بديع القرآن انواع استعارات از مرشحه ، مجرده و سپس تجنيس و انواع آن حتى اصطلاحاتى كه در كتب ديگران يافت نمىشود ، ديده مىشود . در مقدمهء همين كتاب آمده است كه اولين گامى كه در مباحث بديعى برداشته شد بوسيلهء متكلمان و ادباء جهت بيان اعجاز قرآن بود و آيات تحدى خود مزيد بر اين امر شده است . چنان كه در قرآن آمده است
« إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ »
« لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا . . . »
بزرگترين دسته و فرقه كه در اين راه خدمت كرده‌اند فرقهء معتزله‌اند . در قرن دوم هجرى بسيارى از دانشمندان عرب و عجم بشرح و تفسير قرآن پرداختند و در ضمن كار بايرادات منطقى و اشكالات فلسفى از يك طرف و ايرادات ادبى و آنچه مربوط به قواعد زبان است از طرفى ديگر برخورد كردند . و اين خود داعيهء قوى بر تأسيس فنون بلاغت شد . پس از تأسيس و تدوين علوم بلاغى بسيارى از اصطلاحات علوم عقلى خودبخود وارد در آن شد و بعدها مىبينيم كه از اصطلاحات پخته شده اين فنون در منطق نمودار مىشود و دانشمندان اسلامى كه در علوم منطقى كتاب نوشتند متأثر از اصطلاحات اين قوم شدند البته اين خود مسأله‌ايست كه بايد مورد توجه و بحث واقع شود . نمونهء آن اساس الاقتباس است كه خواجه در اين كتاب بيش از اندازهء لازم مربوط به اصول لفظى مباحث منطق بحث كرده است . در باب طبقه‌بندى و تقسيم علوم دانشمندانى همچون غزالى و خواجه و قطب الدين شيرازى متأثر از افكار اديبان و علماء مذهب شده‌اند .