بزرگترين اين اشخاص ، سقراط ، حكيم بزرگ بود و پس از او شاگردش افلاطون همين روش را اختيار كرد كه قسمتى مهم از رسائل و كتب وى در رد سوفسطائيان مغلطهكار است .
وى سعى داشت كه صلاح و خير واقعى مردم را آشكار كند و راه مخاطبه و مباحثهء درست را بياموزد .
اين كوششها مقدمهء فنى شد كه شاگرد افلاطون يعنى ارسطو فيلسوف بزرگ يونان پايهگذار آن شد و رموز و دقايق درست فكر كردن را در چندين كتاب تدوين كرد كه مجموع آن را ارگانون ناميد .
يكى از كتب وى كه بابى از منطق است در اصول و قواعد فن خطابه است كه برخى آن را مستقل مىدانند . در هر حال فن منطق هم براى اقناع است و از مقدمات است .
ارسطو خود نيز به اين معنى تصريح كرده است كه خطابه شعبهء از منطق و جدل است و با اخلاق و سياست مدن يعنى حكمت عملى ارتباط تام دارد . چون خطيب بايد از علم اخلاق و سياست به نحوى آگاه باشد . پس حكماء تمام فنونى را كه در آنها سخن به كار مىرود و ارسطو براى آنها قواعد و اصولى بدست داده است جزء منطق شمردهاند و پنج صنعت منطقى قائل شدهاند كه عبارت است از :
برهان ، جدل ، مغلطه ، خطابه ، شعر .
البته در باب مغلطه طرق مغلطه را مىآموزد تا مخاطب يا سخنور از اشتباهات ممكن آزاد شود . و چنان كه اشارت رفت سخنورى فن اقناع است و ترغيب و تحريض شنونده ، و غرض از آن بدست آمدن اين دو نتيجه است ، پس بايد گفت موضوع علم سخنورى يا خطابه چيزى است كه بوسيلهء آن غرض از سخنورى حاصل شود . يعنى شنونده سخن گوينده را باور كند و بر منظور او برانگيخته شود اما موضوع سخن و گفتار را به درستى نمىتوان معلوم كرد زيرا حدودى ندارد و بايد گفت جميع امورى كه براى انسان پيش مىآيد كه با ابناء نوع خود در آن گفتگو كند موضوع سخنورى مىتواند واقع شود ، خواه امورى مادى باشد خواه معنوى ، معقول باشد يا محسوس ، علمى يا اخلاقى ، دينى يا دنيائى .
اقناع يا منطقى است يا خطابى . كه اول مستند به برهان و دليل و قياسات درست است و شك و ترديد براى شنونده باقى نمىماند و دومى كه اقناعى است كه شنونده قبول مىكند بدون آنكه بداند براى چه قبول مىكند و مستند به امور برهانى ، جدلى ، عاطفى و غيره است . و اين هر دو بر خلاف سفسطه است .
بطور كلى گفتهاند مغالطه بر دو نوع است و مغالطهكاران دو دستهاند :
يكى دستهء سوفسطائى و ديگر مشاغبى .
فالسوفسطائى هو الذى يترائى بالحكمة و يدعى آنه مبرهن و لا يكون كذلك بل اكثر ما يناله ان يظن به ذلك .
و اما المشاغبى فهو الذى يترأى بانه جدلى و انه انما يأتى فى محاوراته قياس من المشهورات المحمودة و لا يكون كذلك بل
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1823
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص١٨٢٣