( دانشنامه بخش منطق ص 124 ) .
مُسَدَّسات
- ( اصطلاح فلسفى ) و اخوان الصفا به كار بردهاند و اطلاق بر امورى كردهاند كه شش ، شش مىباشد بدين قرار :
6 برج مذكراند 6 برج مؤنثاند 6 برج نهاريند 6 برج ليلىاند 6 برج شمالىاند 6 برج جنوبىاند 6 برج مستقيم الطلوعند 6 برج معوجة الطلوع 6 برج فوق ارض است 6 برج تحت ارض است 6 حال كواكب : اوج ، حضيض ، شرف هبوط ، رأس جوزهر ، ذنب آن .
مقترنات ، متقابلات ، مربعات مثلثات ، مسدسات ، مخمسات ، جهات ست .
( از رساله دوم نعسانيات ص 206 )
مُسَمَّط
- ( اصطلاح ادبى ) مشتق از تسميط است و آن در لغت مرواريد در رشته كشيدن است و در صنايع چنان است كه شاعر دو مصراعى گويد كه در وزن و قافيه متفق باشند و در آخر مصراع آخر كه متفق است اصلى بياورد كه بناء شعر بر آن كرده است خواه قافيهء اصلى موافق با قافيهء مطلع باشد يا نه و اين مصراعها را سمطى نهد و باندازهء آنها نيز اشعارى سرايد و بتوضيح ديگر چند مصراع گويد كه مصراع آخر بر قافيه ديگر بود و بعد شروع به بند ديگر كند با هر قافيه كه خواهد لكن قافيهء مصراع آخر بر سياق قافيه : مصراع آخر بند اول بود . مانند :
خيزيد و خز آريد كه هنگام خزانست * باد خنك از جانب خوارزم روانست
اين برگ رزانست كه بر شاخ رزانست * گوئى به مثل پيرهن رنگ رزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست * كاندر چمن و باغ نه گل ماند نه گلنار
در ابدغ آرد مسمط .
از سمط باشد كه برشته كشيدن مرواريد است و بيتى بود منقسم به چهار قسمت كه در پارسى آن را چهار پاره مينامند و در قسمت آخر قافيه است و سه قسمت ديگر مسجع . مثال :
اى ساربان منزل مكن جز در ديار يار من * تا يك زمان زارى كنم بر ربع و اطلال و دمن
ربع از دلم پر خون كنم خاك دمن گلگون كنم * اطلال را جيحون كنم از آب چشم خويشتن
در فارسى اين وضع تغيير كرده است نام آن تبديل شده است و موسوم به مسجع شده است و مسمط با شعارى گفته شده است كه چندين رشته باشد و هر رشته پنج يا شش مصراع يا زيادتر باشد و تمام بيك قافيه مگر مصراع آخر كه قافيهء جداگانه دارد و هر رشته در حكم يك شعر است و مصراعهاى آخر همه يك قافيه دارد .
خيزيد و خز آريد كه هنگام خزانست * باد خنك از جانب خوارزم روانست
اين برگ رزانست كه بر شاخ رزانست * گوئى به مثل پيرهن رنگ رزانست