اصطلاح صوفيان و عارفان مسخ قلوب است كه مطر و دين درگاه را باشد كه داراى قلوب متوجه به حق بوده و مسخ شده و اعراض كرده و متوجه به حظوظ نفس شدهاند .
( از لمع ص 375 ) .
مسخ دل طرد آنست ، از درگاه حق كه دل متوجه بعوارض دنيا شود از حقيقت و حقوق محجوب گردد ، حقيقت مسخ طمس عيون سر است از انوار كشوف غيب و خمود دل ، از صفاى وجد و احتجاب روح ، از حق ، بنفس ، اين عادت قهر قدم است ( شطحيات ص 624 )
نقض ميثاق و شكست توبهها * موجب لعنت بود در انتها
پس خدا آن قوم را بوزينه كرد * نقض عهد و توبهء اصحاب سبت
موجب مسخ آمد و اهلاك و كبت * پس خدا آن قوم را بوزينه كرد
چونكه عهد خود شكستند از نبرد * اندرين امت نبد مسخ بدن
ليك مسخ دل بود اى ذو الفطن * چون دل بوزينه گردد آن دلش
از دل بوزينه شد خار آن گلش * گر هنر بودى دلش را ز اختيار
خوار كى بودى ز صورت آن حمار * مسخ صورت بود اصل سبت را
تا به بيند خلق ظاهر كبت را * از ره سر صد هزاران دگر
گشته از توبه شكستن گاو خر * خوك و خر
مُسْقِطاتِ خِيار
- ( اصطلاح فقهى ) مسقطات خيار عبارت است از 1 شرط سقوط در ضمن عقد 2 اسقاط آن بعد از عقد 3 تفرق متعاملين 4 تصرف .
رجوع به خيارات شود .
مُسْكِر
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى سكر آورنده و مستكننده و آن هر چه باشد در شرع حرام است مانند خمر فقاع و جز آن .
مِسْكين
- ( اصطلاح فقهى ) مرادف با فقير است رجوع بمستحقين زكات شود .
مُسَلْسَل
- ( اصطلاح اهل حديث ) و عبارت از روايتى است كه رجال سند آن متتابع و متوالى باشند يكى پس از يكى ديگر بر يك نحو و يك حالت تا منتهى شود به معصوم يعنى هر يك از روات بمانند هم نقل كرده باشند و خود روات از لحاظ صفات يك جور باشند .
( از درايه ص 46 ) .
در ابدع آرد : مسلسل .
آنست كه در مدح يا ذم . از صفات چيزى را بر ديگر فزونى دهند و اشياء عديده را به ترتيب ، مفضل و مفضل عليه قرار دهند .
مُسْلَمُ إلَيه
- ( اصطلاح فقهى ) پيش فروشكننده و مسلم فيه متاع پيش فروش شده و مسلم خريدار است رجوع به بيع سلف و سلم شود
مُسَلَّميّات
- ( اصطلاح منطقى ) مسلميات يا مسلمات آن مقدماتى بود كه چون خصم تسليم كند به روى به كار دارى خواهى حق يا مشهور يا مقبول باش و خواهى مباش .