مخالفت و موافقت مقتضاى عقل موجب مدح و مذمت است نه عقاب و مثوبت لكن اين نظر مردود شناخته شده است و و درين مورد عدهء گويند عقل را حكمى نيست و مدركات عقلى نسبت بامورى مانند حسن و قبح امور بسته به عادت و تربيت و اخلاق است و در هر حال از نظر فقه اسلامى مسأله مدركات عقلى يكى از مسائل مهم است و اساسى است كه حتى آن را جزء ادله اربعهء فقهيه قرار دادهاند و اخبارى است كه « كل ما حكم به العقل حكم به الشرع » و جز آن
مُسْتَقيمُ الطُّلوع
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع شود به صاعد و هابط
مُسْتَنَد
- ( اصطلاح حديث ) رجوع به حديث مسند شود .
مُسْتَنَدُ المعرفة
- حضرت واحديت را كه منشأ تمام اسماء الهيه است مستند - المعرفة گويند كه تمام معارف و اسماء و صفات بدان بازگشت كند ( كشاف ص 647 - شاه نعمت الله ص 27 ) .
مُسْتَنير
- موجودات از نظر شيخ اشراق يا منيراند كه خود منور غير و متنور بالذاتاند و يا مستنيرند كه از منير بالذات كسب نور كنند اعم از نور حقيقى كه وجود و كمال باشد و يا نور مجازى چنان كه ماه از آفتاب نور مجازى گيرد و انوار طوليه و عرضيه از نور - الانوار نور حقيقى گيرند .
( رجوع شود به مجموعه دوم مصنفات ص 123 و 134 و 135 )
مُسْتَنيرات
- ( اصطلاح نجومى ) مراد كواكباند كه از آفتاب نور گيرند .
مَسْتورى
- ( اصطلاح ذوقى ) مستور يعنى پنهان و آنچه عيان نباشد و كنه ماهيت الهى را گويند كه از ادراك كافهء عالميان مستور است ( اصطلاحات فخر ) .
صائب گويد :
مستورى حسن از نظر بوالهوس ماست * اين آينه رو ، پردهنشين از هوس ماست
مستودع
- ( اصطلاح فقهى ) كسى كه وديعه قبول مىكند رجوع به وديعه شود .
مُستَوفيانِ دَفاتِر
- ( اصطلاح ذوقى ) فرشتگان كرام الكاتبيناند .
مُستَوفيانِ دِيوانِ ازَل
- ( اصطلاح ذوقى ) فرشتگان قضا و قدر الهىاند .
مُستَولى
- ( اصطلاح هيوى ) و به جزوى از فلك البروج گويند ، يعنى منطقة البروج و عبارت از كوكبى است كه خط حركت آن از خطوط خمسه يعنى بيت ، شرف ، حد ، مثلثه ، وجه در آن جزوى بيش از خطوط كواكب ديگر باشد در همان جزو ( از بيست باب ملا مظفر )
مُستَوى الاسمِ الأَعْظَم
- ( اصطلاح ذوقى ) بيت الحرام است ، دل عارف كامل ، دل صاحبدلان است .
مستوى اسم اعظم دل بود * نه دل هر كس ، دل كامل بود
( از رسائل ج 3 ص 46 )
.