در عين صفا * وز گلشن وصل او گلى مىچيدم
بىخار جفا * ناگاه خروس سحرى بيدارم كرد
گويا ز حسد * اى كاش كه بيدار نمىگرديدم
تا روز جزا * در بديع آورد
. مستزاد :
شعرى است كه در آخر هر مصراع آن چيزى بآهنگ آخر مصراع افزوده شده باشد و كلمهء كه در آخر مصراع دوم افزوده مىشود تا آخر همان را تكرار مينمايد اما در مصراعهاى اول تغيير ميبايد و اين نوع شعر بسيار كم است
هر لحظه بشكلى بت عيار بر آمد * هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد
دل برد و نهان شد * گه پير و جوان شد
ترسم كه ز اشراق تو تا صبح قيامت * خورشيد امامت
غارب شود اى صبح نگهدار عنان را * گاه شب قتل است
( از بديع فروغى ص 104 )
مُسْتَضْعَف
- ( اصطلاح كلامى ) كسى كه حق را نشناسد و معاندت در آن هم نكند و اصولا توجه به هيچ امرى از امور دينى نداشته باشد .
مُسْتَعار
- ( اصطلاح فقهى ) مورد استعاره است و كلام مستعار يعنى كلامى كه استعارت آورده شده است براى معنائى و امرى رجوع باستعاره شود .
مُسْتَعير
- عاريهگيرنده و خواهنده را گويند رجوع به عاريه شود .
مُسْتَقِلّاتِ عَقلى
- ( اصطلاح اصولى ) امورى مانند قبح سرقت ، ظلم ، و ايذاء و قتل كه از مستقلات عقل است .
و بالجمله بعضى از امور هستند كه از مستقلات عقلىاند و ميتوان آنها را واجبات عقلى ناميد مانند قبح ظلم و تعدى و تجاوز به غير و لزوم شكر نعمت منعم و وجوب قضاء دين و رد وديعه و استحباب احسان و جز آنها كه در هر جامعهء و نزد هر يك از مذاهب بوده و مورد تأييد همه عقلاء دنيا است و شكى نيست كه عقول سليمه زشتى و خوبى را درك كرده و خودبخود و بدون توجه به اديان و مذاهب ميداند كه بعضى از افعال را نبايد انجام داد و كسى كه انجام دهد مستحق مذمت است و بعضى از افعال را هر كس انجام دهد مستحق ستايش است و بعضى از امور در مراتب قبح به اندازهايست كه فعل او موجب مذمت شديد است و برخى ضعيف و بعضى از امور فعلش موجب مدح و ستايش زياد است و بعضى كم و بالجمله خداى متعال قبل از شرايع بلسان عقل از ما خواسته است كه افعالى را انجام داده و افعالى را ترك نمائيم و عقل رسول باطنى است و همانطور كه رسول ظاهر اوامر و نواهى خدا را بما ابلاغ مىكند رسول باطنى كه عقل باشد چنين مىكند و گويند