اعمالى كه معد وصول به سعادت است كه مداومت بر آنها نفس ناطقه را كه فطرتا آمادهء وصول به سعادت و كمال بوده و مستعد احراز مقام فعليت است نيرومند مىكند و از مرتبت قوت به فعل مىآورد .
و تا آنجا كمال و فعليت مىيابد كه مطلقا از ماده بىنياز مىگردد و وجود مستقل و مبراى از ماده پيدا مىكند ، و آن گاه است كه با فساد و تباهى كالبد تباه نمىگردد بدان جهت كه هم در وجود و هم در قوام ماهيت از ماده بىنياز شده است ، و سعادت نهايى در اين هنگام براى وى حاصل مىشود و مرتبت سعادت نهايى اين مرتبت است .
و روشن گرديد كه سعادتهاى حاصله براى مردم مدينهء فاضله هم از لحاظ كمى و هم از لحاظ كيفى متفاوت است و اين تفاوت و تفاضل يا از تفاوت و تفاضل كمالات حاصله است و آن كمالاتى كه مردم مدينه به واسطهء انجام افعال مدنى به دست مىآورند و بر حسب همين تفاوتها و تفاضلها لذات حاصله را براى مردم مدينهء فاضله متفاضل و متفاوت مىكند .
بنا بر اين هنگامى كه نفس ناطقه از كالبد مادى جدا شود و اعراض مادى جسمانى از آن برداشته شود يعنى اعراض و حالاتى كه مخصوص اجسام است .
در آن هنگام ديگر نه مىتوان عنوان تحرك بدان داد و نه عنوان سكون و بلكه در اين موقع بايد چيزهائى را بر آن حمل كرد و اطلاق نمود كه شايستهء امور غير جسمانى است . و هر آنچه در نفس و ذهن آدمى مىآيد از اوصاف و حالات اجسام و جسمانيات بايد از نفوس مفارقهء سلب گردد ، و نشايد كه موضوع اين قبيل امور واقع شود ، و البته اندر يافتن و تصور حال آن در اين هنگام بسيار دشوار و خارج از عادت خواهد بود ، همچنانكه تصور حالات همهء جواهر غير جسم و جسمانى نيز دشوار مىباشد .
و قهرا دستهاى از مردم مدينه زندگى خود را برگذار كرده و مىگذرانند و كالبدهاى آنان تباه مىگردد و نفوس آنها از قيد ماده رهائى مىيابد . درين گاه مردمى ديگر جاى آنها را مىگيرند و مدتى در مدينه زندگى كنند و بسان آنان كارهائى انجام دهند تا آن گاه كه كالبدهاى اينان نيز تباه گردد و نفوس آنان نيز از قيد ماده رهائى يابد . در اين گاه يعنى هنگامى كه كالبدهاى آنان تباه گرديد نفوس گروه دوم و . . . به مراتب گذشتهگان پيوندد و نوعى از مجاورت روحانى يابند و نفوس هر دسته به نفوس دستهء همانند خود در همان مراتب پيوندد و بالاخره نفس اهل هر مرتبت به يكديگر اتصال يابد و هر اندازه نفوس مفارقهء همانند زيادتر شود و به همديگر پيوند يابند لذت و خوشى حاصل براى هر يك فزون مىگردد ، و هر اندازه لاحقى به سابقى بپيوندد لذات حاصله براى لاحق از برخورد با گذشتگان فزون مىشود و همين طور لذات گذشتگان نيز در اثر پيوستن آيندگان فزون مىگردد زيرا هر يك از نفوس مفارقه در هنگام ملاقات هم خود را تعقل مىكنند و هم ذات همانند خود را ، به طور مكرر و به تعداد
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1728
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص١٧٢٨