و ص نمودار عدد نود . قرشت ثخذ .
« ق » نمودار يكصد و « ذ » نمودار هفصد .
ضظغ و غ نمودار يك هزار است .
و چون از هزار بالاتر رود بر عكس شود .
( رجوع شود به رياض المنجمين تأليف ميرزا مصطفى وكيل لشكر تهران 1301 ص 29 )
حِسبيَّه
- ( بكسر حاء و سكون سين اصطلاح فقهى ) و عبارت از امر بمعروف و نهى از منكر است و شامل مشروعات شود و امور حسبيه امور شرعى است تا حدى معين . رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 304 ) .
حَسَن
- ( بفتح حاء و سين اصطلاح حديث و فقه و عرفان ) و آن روايتى است كه واحد بوده و متصل السند باشد به معصوم و راويان آن ممدوح امامى باشند بدون وجود معارض بذم مقبول در حال كه عدالت تمام مراتب روات ثابت نشده باشد لكن بعضى ثابت العدالة باشند و رجال آن هم مشهور باشند .
( از كشاف ج 1 ص 423 - معالم ص 215 ) .
و حسن بضم حاء مقابل قبح است و امرى است كه ملايم با طبع باشد و حسن ابتداء كلام در نظم يا در نثر در صورتى است كه ابتداء سخن از الفاظ عذب و لطيف و منظم تشكيل شده باشد با نظم و سبك صحيح ، اهل بيان گويند سه موضع از كلام بايد زيبائى و جلوه خاص داشته باشد يكى ابتداء كلام است كه از لحاظ لفظ و معنى ملايم طبع باشد و براعت استهلال داشته باشد و دوم انتهاء آن كه بايد با ابتداء آن مناسب و ملائمت داشته باشد و سوم وسط كلام كه بايد بطور تدريج ، با به كار بردن الفاظ روان و با سبك منظم و ملائم با مقام و طبع منتقل به مقصود شود و رعايت ميان مفتح كلام و مقطع آن بنمايند ( از كشاف ج 1 ص 425 - مطول ص 401 - 403 ) .
در حديث است كه
« اول ما يوضع فى الميزان الخلق الحسن »
و
« ان احبكم الى احسنكم اخلاقا »
و
« ان العبد ليدرك بحسن الخلق ، درجة الصائم القائم »
( از زبدة الحقائق نسفى ص 238 ، 242 ) .
و گفتهاند « اثقل ما يوضع فى الميزان حسن الخلق » و « حسن الخلق احتمال الاذى و قلة الطلب و بسط الوجه و طيب الكلام » و « من يجالس الملوك ينبغى ان يجالسهم بحسن الادب » ( طبقات ص 57 ، 59 ) .
و گفتهاند « حسن الخلق كشف الاذى عن الناس و احتمال الاذى عنهم بالحقد و لا مكافاة » ( از طبقات ص 53 ) .
ابن هند الفارسى گويد « حسن الخلق على معان ثلاثة : مع الله به ترك الشكوى و مع اوامره بالقيام اليها بنشاط و طيب نفس و مع الخلق بالبر و الحلم » ( از طبقات ص 401 ) .
و گفته شده است كه حسن خلق كمالات و زيبائيهاى جمال احديت را گويد :
فكل مليح حسنه جمالها * معار له بل حسن كل مليحة
حافظ گويد :
عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد * صوفى از خندهء مى در طمع خام افتاد
حسن روى تو بيك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش در آئينه اوهام افتاد